تبليغاتX
قلت دیکطه ای - روزهای معمولی
خرده از حرف ِ درشته منه آزرده نگیر<حرف ِ آزرده درشتانه بود خرده نگیر
به نام خدا

چه روزهای معمولی داره واسه من میگذره

ابی هم که ...

بدجوری منتظره آلبوم داریوشم

اینم یه کار که باهاش به روز میکنم

 

خانم پیاده رو

 

پیاده رو های فکرتو خوب میشناسم ... من یه عابرمو تو یه راه بودی واسم

ولی از حواسم < پرت نمیشد احساسم < گفتم نزدیک تری از لباسم< بهم

ولی تا حرف از موندن میشد میگفتی : ا ِهم !


محله ی خواست تو بود ... راه راست ِ تو بود

که از هر قلم تو هر قدم < واسه پاهای من گناه داشت

راه راستی که تو هر چالش پرتگاه داشت

من پلنگی که نفرت از ماه داشت  ... زخمیه آسمون بود و رابطه با چاه داشت


راه تو هلم میداد ... حتما" هنوزم میخواد >برم تا گم شدن

اولین مسیر تویی واسه مث ِ مردم شدن

وسط چندتا غروب تب کردم        ولی تنه تو یکیو وجب کردم

تو که مث ِ کلاغه نقاشی هفتیو <<<من ایستاده بودم ولی تو میرفتیو>

تو توهم این خیابون درجا پیچیدم       قرص ماه و خوردمو جوبو دریا میدیدم


بهم حمله کردیو دفاع کردم ازت ..... منی که از لبات بوسه اختراع کردم فقط >

با یه تیکه سنگ بودم با تو که دورت زدن توی چرخوفلک

همیشه جا گذاشتنت توی الک

تویی که مثلا" فرشته بودیو به بیداریم میکشیدی سرک

آخرش منو انداختی جهنمو خودتم... به درک


سر کارایی که اسمشونو میذاشتیم گناهای نیک و

عاشقونه هایی که تعبیر شد به فحشای رکیک و

حالا قاطی مینویسم همون فحشارو روی دیوارو

مینویسم در خونتون بدجوری ماییدی گارو !


تو جسم خودم افتادم توی بازداشت گاه

همون شبی که دباره باز داشت ماه> لختشو توی آسمون نشون میداد

زندون جای کسیه که از خورشید خوشش میاد<و میخواد

< دادو بیداد < کنه سر آسمون کمی بیشتر از زیاد

که نبود خورشید شبا میشده مشکله حاد!

وختی آسمون دور میزنه زمینو چیزی نگو خب !

نگو خورشید کجا میرفته تا صب!

کدوم سیاره پاش وای میستاده تا ذوب

بعدش سو ته عشق بازیه غروب نمیشده بیشتر از یه رب


اما همون شبی که دستم به بدنت چارمیخ بود

واسه من بهترین جای تاریخ بود

شاید واسه اینه که نمیرسه دستم بهت

خودکشیم کنی رو صلیب نمیبخشمت

نمیبخشمت به سلامتیه جداییه تو که قطعیه

سلامتیه اعصاب دیواری که خط خطیه

لعنتی ا ِ ! < کفشاتو از پای من در بیار الان وختیه <

که از سادگی در بیامو حالیم شه قله های تو سطحیه

تو که منو انکار کردی گفتم از صلیب نمیترسم

بهشت خدای من نیست از سیب نیمترسم


محاله اگه دباره بخوایو منم بذارم

ولی نمیدونم شاید دیگه دوستت نه <<<دارم!!!!

منیکه حداقل بیش از تو بارم .. میشه و بیدارم < تا وختی مشقیای جنگ تورو می کارم

تو جایی که ازش بیزارم<<< یعنی قلب

جایی که آسایشو از مغزم کرده سلب


تو که دنیام بودی و جنگ جهانی از پشته تلفن

تو حمله هات گفتم حرفمو شهید نکن !

میخواستی عوض شم عوضی تر از وحش آمازون

این قفلا زنگ زده انقد کیلید نکن!

حالا بوقای مکرر میپیچه تو مغزم از حماقتم

من گیر کردم به دیروزو میره جلو عقربه ی ساعتم

تو شلوغیو اشغاله خط های عادتم

مشغول باش من پشت ِ خط راحتم...

راحتم که بعد چند نفر رسیدی تازه به < کسی که دروغاشم بزرگتر از من نیست جالبه

حالا نه این که تو زیبایی یه احساس ِ کاذبه

ولی من دیگه فاصله میگیرم از جاذبه


آخه پیاده رو های  فکر تو اتوبان شده

جای ویراژ دادن ِ چندتا بچه فلان شده

                                                         علیرضا سلیمانی

 پروفایل وبلاگمم تو آخر صفحه اس> باید قسمت پروفایل مدیر وبلاگ رو انتخاب کنید:

http://www.alirezasoli.blogfa.com/Profile/

........................................................................................................................................

آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)

 آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53)

آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5)

 آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. (فاطر29-30)

 آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/6۰)

 آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره

 به یاد تو هستم. (بقره/152)

 آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)

 آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)

 آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 0:1  توسط علیرضا