|
|
|
|
|
به نام خدا
آینه فرشته ی جاسوس ِ رو شونه هام زیرابمو میزنه من خدارو دیدم بزگتر از گناه منه بهم گفت آرزوهایی که بهشون نمیرسی ماله بعدنه همه آدما برد نو دنیا معدنه >گناهاییه که نمیشه نکرد تو سالهایی جنگ مرده به دنیا اومدم تو کوچه های نبرد علیرضا چهارده شهریور تولد سیا بودو پونزده شهریور تولد ِ مرگ من دوس ندارم اصلا کسی بهم تبریک بگه بیشتر دوس دارم تسلیت بشنوم از دو چیز متنفرم تولد و عروسی از ازدواج بدم نمیاد اما از عروسی ... تولد هم همین حکمو داره که از به دنیا اومدن بدم نمیاد اما از زندگی ... شاید کسی متوجه نشه چی میگم مهم نیست مهم اینه که من به دنیا اومدمو دنیا یه زندونه > منم انقد مردش هستم که حبسشو بکشم همیشه از کادو گرفتن بدم میاد همیشه از تشویق شدن بدم میاد همیشه از این اخلاقای خودم خوشم میاد. سیامک جون از ما که گذشت اما تولد تو مبارک که اصلا با این جماعت فرق داشتی . یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 2:12 توسط علیرضا
|
||