تبليغاتX
قلت دیکطه ای - منتظر
خرده از حرف ِ درشته منه آزرده نگیر<حرف ِ آزرده درشتانه بود خرده نگیر
 

به نام خدا

 

چون گفتی بنویس تو وبت اینو اینجا میذارم

چون میدونم اینو خیلی دوس داری

چون میخوام بدونی خیلی بیشتر از این حرفا کسخلتم ...

 

میم مث ِ عشق 


عشق یعنی تو هم قد ِ اینی که تو آینه رو نگاه کنی ولی یکی دیگه رو ببینی

عشق ... تو آسمون دنبالت میگردم اگرچه خوب میدونم روی ِ زمینی

عشق یعنی اگه طرف لختم باشه جلوت  فقط چشماشو ببینی

 

عشق یه استرسه وحشیانس که احتیاج نداره به امنیت

عشق یعنی بغلم کن وسط ِ جمعیت

آی عشق یه قراره تو ساعته بیستو پنج... فرا تر از هر دقیقت

عشق یعنی ...نه ازدواج... نه سکس... فقط یه بوسه روی  شقیقت

عشق به جز تو هیچ اثریو تو قلبم نمیشناسم به رسمیت

من ایدآلیستم ... عشق... تورو سرچ کردم توی اقلیت

عشق... تو ابلیس تر از اونی که من نباشم بی تربیت

تسلیت>بگید به من که داره اهمیت< واسم کشته شدنه حقیقت<

که من خیلی میخوامش ولی اون بی توجه ِ

یکی از ما دسته چندمه و اون یکی زیادی نو ِ

 

عشق یعنی قلبتو یجوری محکم کنی که چارچوبت بلرزه

عشق یه دختره که اندازه یه لشکر مرد می ارزه

هرکی میخواد باشه ولی نه در حد ِ احساسه یه هرزه

عشق... تو به دنیام اومدیو عشقت نسبت به من یه قرضه<

که باید بدیش یا من به زور میگیرم

عاشقتم ولی فکر نکن مثه بدبخت بیچاره ها واست الکی میمیرم

تو مجبوری با من جنگ کنی البته میذارم منو مغلوب کنی

یجوری میخمو میکوبم که خودت بخوای منو به دستات مصلوب کنی

من نمیدونم کی هستیو چی کاره ایو حتی چیه اسمت

من مث ِ عزراییل روحتو میخوام یه چیزی فراتر از جسمت

نمیدونم چیکاره ای اگه دکتر باشی میفهمی که خیلی بیمارم

اگه خانم معلمی که اندازه تمام ِ حرفام غلط دیکته ای دارم

هرکی هستی انقد نگات سپیده که تو دنیای من شعرش شهرته جهانی داره

نخونده میدونم این شاعره لامصب غزلاش چه آنی داره

 

میخوای بدونی کیم؟ من یه مردم< هنوز نمردم نبین که سردم>

انقد قدرتشو دارم که بدونم پشته سرمی ولی برنگردم

تو میخوای جنگ کنی خب منم بچه ی نبردم

بغضم اعتراضه تاحالا گریه نکردم

تو بازی میکنی نمیدونی من نویسنده پشته پردم

تو خورشیدی وختی میای جلو طبیعیه که زردم

رنگم < نمیپره اینو میگم که فک نکنی یه بردم<

یا اینکه گلادیاتور شدم واسه تو بیخودی

شکست خوردن از تو مهم نیست وختی خودت ملکه ی ذهنم شدی

تو فقط به من بگو تو سرزمینه دلت پادشاه داری؟

اگه تو قصرت آزاد نیستی کناره آزادیای من جایگاه داری

تو چجور خورشیدی هستی که رقابت با ماه داری؟

اگه ماهو تو دست چپم و خورشیدو تو دسته راستم بذارن فقط تویی که توی قلبم راه داری

من مردم ... در حدی که آرزوی خیلی از خانومام

من مردم مهم اینه که من کیو میخوام

من مردم و مث ِ یه مرد پات وایسادم یه روز میبینی تهشو

هفته هاس که خمارتم تو یه امشبو نشعه شو

من مث  یه مرد پات وایسادم کناره من بچه شو

من یه شکارچیم که نمیزنه هدفشو

 

من نه جنتلمنم   نه میخوام که فشن باشم

 اگه وحشی بازی در بیاری این تو خونمه که خشن باشم

 

بیستو چار سال زندگیم بیستو چار ساعتم نگذشته . حالا شبو روزم طولانی شده

یه صحرا روبه رومه و افکاره تشنه ی منم طوفانی شده

هرکی منو میبینه می گه رنگش پریده ... آدم کشته ... جانی شده

انقد دپرسم که همه میگن خودشو یجوری میگیره که انگار جهانی شده

هیشکی نمیدونه منو کشته در حدی که با بی محلی بهم رحم نمیکنه

مث ِ قدیمای من میخنده و فحششم میدم اخم نمیکنه

یجور نگام میندازه که منو توی کابوسو رویا هل میده

یجور میگه هفته ی دیگه میام که انگار قصد ِ جونمو کرده ... الکی قل میده

من به انتظارش تعطیلم ولی اون از دیروزه من عبور میکنه

من هروزم جمعس... دریغ از اونکه پنجشنبه ها ظهور میکنه

تو برزخ ِ دنیام ... رو زمین دنبالم نگردید که این حوالی نیستم

جاذبه یعنی تورو از دور ببینم و نتونم رو پاهای خودم به ایستم

من از پشته سر میبینمت که با وسوسه راه میری روی اعصابم

سوآل میکنم ازت اگرچه خوب میدنم که چیه جوابم

تو میگی نه... اشکال که داره... ولی پیشه خودم ای کاش ای کاش نمیکنم

رازه چشماتو واسه هیچ بی خبری فاش نمیکنم

من انقد مردش هستم که خودمو واسه نه گفتنت آشو لاش نمیکنم

تو میگی نه... ولی فک نکن که دیگه تلاش نیمیکنم

 

عشق ... یعنی اگه تو وسط ِ خشکسالی دلت بارون بخواد

انقد غیرتیشم که نذارم اشکت در بیاد

عشق... البته گاهیم آدمو میزنه زمین ولی من از یه اقیانوس پرم

اگه قرار باشه بیافتمم مث ِ بارون زمین میخورم

 

عشقه من ... دارم از روحم حرف میزنم ... فرقی نمیکنه تو فرشته ای یا انسی

من تورو بیشتر از عشق میخوامو بیشتر از روابطه جنسی...  

                                      M


                                                                                             علیرضا سلیمانی

 

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:27  توسط علیرضا