تبليغاتX
قلت دیکطه ای - داش امیر
خرده از حرف ِ درشته منه آزرده نگیر<حرف ِ آزرده درشتانه بود خرده نگیر
به نام خدا

از اونجایی که نوشته های من از تک تک لحظه های زندگیم میاد این کار هم به همین شیوه

نوشته شده < البته من با فضای زندان آشنایی دارم حالا چه جوری و چراش دیگه به خودم

مربوط میشه !

فردی که تو این کار مقابله من قرار گرفته برادرمه ولی من بیشتر از اسمش استفاده کردم

همیشه دوست داشتنم یه جوری تو کارم با برادرم صحبت کنم که تو این کار ردیف شد

البته اینو بگم برادریه منو امیر داداشم و اصلا نمیتونید تصور کنید

هم مثه رفیقم بوده هم برادرم هم پدرم همه چیم

داداش امیرم کسیه که بیشتر از همه دنیا و آخرت بهش علاقه دارم

داداش امیرم از اوله بچگیم از جون برای من مایه گذاشته شاید اگه نبود منم الان نبودم

ما تقریبا 15 سال اختلافه سنی داریم اما من هیچوقت احساس نکردم اینجوریه !

همینجا ازش ممنونم بخاطره این که تو هر زمینه ای اولین و آخرین مشوقه من بوده

من تمامه لحظه های زندگیمو مدیونه برادرمم ...

اگه هر کسی تو زندگیش واسه خودش یه آرتیست یا یه شخصیته هنری رو الگو قرار میده

منم براردرمو الگویه خودم دارم که واقعا هنرمندانه زندگی میکنه

تا از نزدیک نبینیدش نمیدونید چی میگم

همینجا از حرفی که باهاش تو این کار زدم معذرت میخوام اما باید میگفتم.

 


آخرین ملاقاتیه 666

 

اسم : علی <ولی قلافه ذوالفقارم نیستم .. جرم : از حقیقت میگم ولی اینا میگن سورآلیستم


یکی با پوتین میکوبه تو در مغزم شیش صب

زندانیه شماره شیش این آخرین ملاقاتیته ! باشه خب !

تو فقط شیش دقیقه فرصت داری و فردا شیشه غروب

انقد یخ میبنده جنازت که تبعیدت میکنن به جنوب


الو سلام داداش الو الو سلام صدا میاد؟  داداش سلام الو الو بگو آره چرا میاد !

ما که ردیفه ردیفیم مث ِ صفه توآلت

وقتی آب تموم میشه خشکسالی چی میزنه به حالت؟

تو خوبی داداش؟ بگو بینم این هوا اون بیرون چطوره؟

هنوز یکی گشنگی میکشه تا اونیکی بخوره؟

واسه ما که گرون تموم شد اونهمه حرفه مفت

تا فاصله ما دوتا شد این شیشه های کلفت


حرفایی که گفتمو گفتن که من مجرمم به عنوانه یه نویسنده

یه قاتلی که آثارشو رو ورق میکنده

اثر انگشت چیه؟ این خطا بوده آثاره بنده !

اگه حماقت کشی جرمه> برادر این قتله عمده


من یه نویسنده لونپنم که واسه سیاسته جنتلمنا بگاییه

سیاست چیه برادر؟ این نوشته ها اجتماعیه !

وقتی دنیای من واسه خودش یه سلوله انفرادیه

به یورش که همه یه جور نمیمیرن و به اونورش که مسایل مادیه <

>میرسیم<

به گناهایی که نکردیمو باید میکردیم     ما همه میمیریم اما دوباره برمیگردیم


یادته داداش میگفتی من بخاطرت آزادیموهم میدم ؟

ولی من این صحنه رو که تو اونور میله هاییو قبلا یه جایی دیدم !

توام بهت برنخوره آخه این تیکه یه چشمس

زبونه من یه ضامنداره که واسه خونی شدن تشنس

ولی اینا فک میکنن این حرفا فقط در حد یه نوشتس

میگن اگه زیاد حرف بزنی سرو کارت با دشنس !

هه هه ... من مسافر ایستگاه آخر زندگیم آخه اینا چه میدونن؟

اینا میخوان پیره زنو از تاکسی خالی بترسونن؟

ولی من انقد میبینم که این آهن پاره ها نمیاد به چشم

من رضا موتوری تر از این حرفام که سواره نعش کشای دولتی بشم

من ایمان دارم واسه بهشتیا زندگی شانسه  ... جهنم زندانه و برزخ یه کنفرانسه

منم پامو کردم تو کفشه آزادی واسه قدم زدن انقلابو شرط کردم

رییسه زندان کنفرانس گذاشت منم کفشامو پرت کردم

من  تیکه رو پروندمو برخورد تو صورته شاهنشاه

من انقد بی سوادم که رفتم فحش کشیدم جلوی دره دانشگاه !


بد نیست گاهی مردم سرشونو تو سیاچال کنن

ولی تو میگفتی یه چیز بنویس که ملت باهاش بزننو حال کنن

داداش تو گفتی تو شعرت کویرو دشتش کن

این حرفا سنگینه ریتمتو شیشو هشتش کن

خب داداش شاید شیشوهشت یعنی شیش سال میشد بشه که جنگ نشه

شیش سالی که شیمیایی شد شلمچه و شهیداشم شکله پشه < نبودن ولی تارو مار شدن

با این ریتما خیلیا به خیلی چیزا ناچار شدن


ببین چه جوری جنگ شد نه فقط سر ِ شیش وجب خاک !

شتر دزد تخم مرغ دزد بودو کیف زنم یه روز ساک

دلیلش فقط این نبود که 100دام میخواست قد بکشه اندازه دیوارا

آدم جر میخوره تا ردشه از فکر ِ سیم خاردارا

فکر فرار بسوی پیروزی همونجایی که ازش تلفن میکنی

همین تویی که شبی شیش دفعه طناب دارو زیر گلوم پاپیون میکنی


تو هم یکی از همینایی که دنباله قهرمانین تو همین کوچه های بی پدر

 جزو ِ اصالت خاکی که با حقیقته کوروش به خورده ملت میده قهوه ی قجر

ملتی که من زندانیشمو تو ِ به اصطلاح آزادش دربه در

همه به فکر جنگ کردن و ساختنه یه دنیا یه جنگل یه لیگه بدتر

میدونه جنگم یه استادیمومه پر ِ سپاه سپاهانیه که تو دستشون نارنجکه برای خطر

گوره بابای تاریخه پرسپولیس < عادل <بگو بینم از چشای اون سربازه چه خبر؟


این روزا چه بیرون باشی چه این تو رسما ُ تعطیله

زندون یه قبیله جنگلیه که تنها درختش سیبیله

خب وقتی همه سیبیلن باید از بعضی از قواعد دین ببری

بعضی وقتا از بس سیری از زندگی دلت میخواد واجبین بخوری!

بعضی وقتا هوس میکنی آخ ! حتی یه زنه شصتو شیش ساله

یا یه دختره شصتوشیشی یا حتی شیش ساله

حالا فرقی نمیکنه فقط یه زن باشه یا حتی یه دختر با مغزه گوساله !

این میشه که شیشصدو شصتو شیش ساله میشه افکارت

جفت شیش میاری به سبکه شصتو شیش و میری تو جلد شیطون از فرق ِ سر تا پای دار ِ ت

پای دار کجاس؟ سلاخیه گاو با یه چارپایه و یه حلقه که میشه واست عمیقترین سوراخ

همونجایی که زیر ِ پاتو خالی میکنن و یه مرگ ِ شاخ !

حتی نمیفهمی کی زد زیرشو کی پشتتو خالی کرد

من میخوام بمیرم شاید اون دنیا بشه یه حالی کرد !

من شیش ساله این توام و شصت ثانیه ام  زیاده واسه خفگی

اینجا متکا ناموسته و اگه بغلش کنی میشه یجور نعشگی!


داداش حرفمو گوش کن و برو بیرون الکی خوشم

به من گفتن قاتلی چون میخواستم خودمو بکشم

می خواستم خودکشی کنم چون میبینم اندازه ی بوفه کور

چون اینا میگن خدا میگه باید زندگی کنی به زور

میخواستم خودکشی کنم چون می دیدم آدم کشی دیدنی نیست

من خودکشی کردم تو به اورژانس زنگ زدی یا به پلیس؟

این نویسنده جون میده خبرشو تو صفحه حوادث اعلام کنن

منو از خودکشی نجاتم دادن تا خودشون منو اعدام کنن !


اینجام صحنه ی جنگه خودیا میگن وقت تمومه ! کی میگه واسه ماهیا دشمنا بدن؟

سرکار مث تانک وایساده و میگه وقتت تمومه ! برادر اینبار خرچنگا از پشت اومدن !

پس وصیتمو گوش کن یا همون آخرین فرصتی که پای اون چارچوب میدن

همونجایی که جلادا روپوش رو صورتشونه تا خیال کنن یکی دیگن!

اگه یه روز اونجایی رفتی که همه بخاطره کاسبیه اعراب میرن

توام دورش بچرخ و بذار دورت بزنن آخه بهت القاب میدن !

ولی اگه این خدا خدا باشه که کافرا منو پیغمبر ِ احزاب میگن

برادر یکتا پرستی کن ولی نه اون خدایی که بعضیا ! توی خواب دیدن !


زندگی یه جوب پیماییه شیش ماه بود با رویای پرواز روی کاخ !

همونجایی که داداشتم زیر ِ پاتو خالی میکنه و آآآآآآآآآخ !


علیرضا سلیمانی = علی حقیقت


در آخر بازم باید بگم که این کار اصلا رپ نیست

نوشتنه این کار تقریبا بیشتر از سه ماه و نیم طول کشید

از مجید و کوروش هم تشکر میکنم واقعا کمکم بودن تو این کار

کوروش سمیعی که همیشه به من لطف داره از راهنماییاش استفاده میکنم

مجیدم که دیگه...


یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 3:49  توسط علیرضا