تبليغاتX
قلت دیکطه ای
خرده از حرف ِ درشته منه آزرده نگیر<حرف ِ آزرده درشتانه بود خرده نگیر
 

به نام خدا

 

 همینجا اعلام میکنم کارای من نه پاپه نه راکه نه رپه نه متاله و

رابطه ای با هیچ سبکی نداره

من فقط شعر مینویسم شایدم شعر نباشه و فقط زندگی نامم باشه که 

من اسمشونو گذاشتم حقیقت نامه

 

افسردگیه هنری ۴

مسلمونم ولی میخوام حسابامو با کشیش صاف کنم

درتو واکن کلیسا که میخوام اعتراف کنم

پشیمون نیستم جا داره هنوزم اسراف کنم

آب توبه نریز سرم که میخوام بازم خلاف کنم

نگو فرزند نکن نکن دودره > من زنده م تا وختی فردا لو نره > هنره > گاو بی فرهنگیه من

هو! نر ِ< حالا تو هی بدوش  < هووووووو !!! نره توش !

من سعیمو کردم تو میگی بیشتر بکوش

بهوش> نباش یکم از انگور ارمنیه این حقیقت بنوش

مغزم رسیده به نقطه ی جوش < جوش < نزن نگو لباس عافیت بپوش

من لباسای سکسیو بیشتر آآآآآآآهااااااان!

لباسای نامرعی مثه تیریپه باباطاهره عریان<

بیشتر خوشم میاد حتما چون بچه پر روام

جهنم خوبه وختی شما بیرونیدو من اون توام

میترسه یه روز خلاف شم دلشوره داره مادرم

نمیدونه من از همه ی رفیقامم ناباب ترم

نمیدونه دوس دارم انقذه بزرگشم که اسمم بره رو بیلبردو پارچه

عکسم توی اتاق هر آدمی قابشه

حرفای منظور دارمو بنویسنو بزنن رو طاقچه

نمیدونه من دوس دارم... ولی صبر میادو یهویی میگه : هاپچه

بابام میگه لامذهب ! برو حوزه بی شکوتردید

اونجا هم این دنیارو داریو اون دنیارو هم میشه ندید

ولی من رساله ی اجتماع مینویسم آقا شما نترسید

من واسه الافا شدم مرجع تقلید

ولی هرکی میشنوه کارمو میگه ااااااا طرف آخرش اعدامیه !

عکسمو که رو بیلبورد نزدن پس چه بهتره بره رو اعلامیه

قلب من یه عمر میدویید تا برسه بهش منم مساوی با احساسش باشم

من میخواستم یه خاکه بی مرز باشمو امیر اونجا داداشم

ولی اونم رفت سمت ِ حرفای این مردم ِ خرفت

علی مونده و حوضش با داداشی رفتو زن گرفت

وختی گندم به ما نمیرسه آخر ِ خط       

  معلومه بابام میگه نون خشکم که نیستی نمکی بخرت

حرف دلمو میزنه آرزویی که بهم نزدیکه صد در صد

ننم میگه الهی که مرده شور ببرت !

اما کجا؟     مارو درکم را نمیدن چه برسه پیشه خدا...

همش حس میکنم این دیگه آخرین دقیقمه

بغضم تو گلوم نیست روی شقیقمه

همه میگن اینکه نمیمیره آخه این علی بی غمه

ولی خیلی وخته قبر من بغل ِ قبر سیا فاوترین رفیقمه

من مرگ میخوام اینو عزراییل میدونه

جای کافی شاپ زیدمو میبرم غسالخونه

قبل از توام این حرفارو راهبت میدونه

میدونم این حرفا بین خودمو خودتو خدا و هرکی تو میشناسی میمونه

خونه < رگ ِ کارام عصبی و پر از جملات ِ دادو بی داده

خونواده واسه حجم من خیلی زیاده

انضباطم زیر ِ صفره راهم خیلی آزاده

من نصفم پیروزی نصفه دیگم نظام آباده

شعرام بی پدر مادرن اما خیلی ساده

هرکی میخونه میگه ای ای ای ای حروم زاده !

ولی نه > نه خدا پدره منه نه بی پدرم

تهران اورشلیم نیست ولی من دربه درم

من قیام کردم تو کوچه های شعرم به عصمت مادرم

ولی حواریونم منقل گذاشتن جلوم برای دردسرم

بهم زهره مار دادن واسه شام ِ آخرم

همون رفیقایی که منو میفروشن و چارمیخ میکنن رو صلیب

باهام مث ِ اسب برخورد میکنن آدمای نجیب

انگشت پطروسمو یه عمره کردم تو سوراخ ِ جیب

نیوتونم باشم جلوی پام سنگ میوفته بجای سیب

اگرچه زندگی ناممو سانسور کردن نه خیلی عجیب

منم همینجا فحش میدم به این زندگی ِ (بببببببییییییییییبببببببببببببب)

تو اوج ِ بیکاری انگاری برده م

به دزد ِ خیلی نامردم

از خدا پول میخواستم نمیداد خب منم

صندوق صدقات ِ امام زاده هاشو خالی میکردم

اسمم علیه ِ ولی صدام میکنن ناکس ِ < آدرس < سرچم کنید تو صفحه ی حوادث !

من تخریبم تو کشیشی یا بازرس؟

عاشق شدم تاحالا پنجاهو هفت دفه

آرزوی من تقریبا سی ساله رفته

آدمای وطنم همه تو فکره آخره هفته

ناموسم خاکیه و زیر سرش چاهه نفته

منم دیگه میخوام از امروز با نفسام اعتصاب کنم

نمیکشم تا دنیامو بی صاحاب کنم

تشویق نکنید نمیخوام خودمو خراب کنم

همیشه تو خط آخر میخواستم انقلاب کنم

ولی نه < آخه شنیدم اینجا تاحالا زیراب ِ خیلیارو زدن

از نظره  آدم بدا حاجی کشیشا خیلی بدن

صدای آژیرو ناقوس قاطی شده میبینمت بعدا"

ما بریم بی اجازت آقا کشیشه پلیسات اومدن

                                                      علیرضا سلیمانی

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:2  توسط علیرضا 

به نام خدا

کلا تو زندگی هنری من خیلیا تاثیر داشتن

خیلی از شاعرا خیلی از آدم های معمولی چند نفر از خواننده ها و کارگردانهای فیلمهای

 مورد علاقه ی من

و یه آرتیست یه هنرمند واقعی یه کسی که با نگاهش نه تنها خودش بازی میکنه بلکه

منه بیننده ی حرفه ای رو بازی میده

بهروز وثوقی

آره درسته بهروز وثوقی یک اسمه که پشت سرش دوبلور . کارگردان و نویسنده و

 هم بازیهای خوبی  داشته که شده بهروز وثوقی

منم همین بهروزو قبول دارم که حداقل فیلماشو درست انتخاب میکرد

دیالوگهای عاااااالی

من خیلی از کلماتی که بهروز تو فیلماش استفاده میکردو توی کارای خودم به اجرا رسوندم

 و بازهم این کارو انجام میدم

من به جز دوستان و هم قطاریهای خودم که هنرمندان واقعی هستن حاضر نیستم با

 کسی عکس بگیرم

تنها هنرمندی که حاضرم برم سمتش و بگم من کارای شمارو از بچگی میدیدم و

 لذت میبردم و ازش میخوام باهاش عکس بگیرم همین بهروز وثوقیه

و تنها کسی که حاضرم عکسشو بکوبم رو دیفار اتاقم بهروزه البته به

 اضافه ی داریوش اقبالی.

حالا چرا اینارو اینجا گفتم ! اونش دیگه به خودم مربوط میشه ...

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:38  توسط علیرضا 

کسی که امروز باعث بغض من شد

کسی که اسطوره ی تعصب و مرام و معرفت و اخلاقه

کسی که هروخ اومده تو بازی تاثیر گذاشته

یا هتریک کرده تو ۲۰ دیقه یا دو تا دوتا پاس گل داده یا پنالتی گرفته

کسی که بچه محل خودمون بوده و گذشته اشو هیچوخ فراموش نمیکنه

فرهاد مجیدی

کسی که به ناحق نیمکت نشین شده ولی واسه تیمش حاشیه درست نمیکنه

آقا کاپیتان

کدوم تیم کاپیتان به این جنتلمنی داره؟

هان؟

کریم باقری؟

باشه باشه بهش میگم !

                        استقلال سه تا جام و به ما میده     همه تیمارو داره بگا میده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 23:48  توسط علیرضا 

به نام خدا

رو این کار خیلی وخته زحمت میکشم مث کارای دیگم خوشم میاد ازش

خیلیا میگن رپایی که مینویسی خیلی بهتر از پاپ هات < احتمالا درسته ولی من خودم دوست

دارم اینجوری بنویسم به نظرم رو موزیک راک میشینه

شاید یه روزی خودم این دسته از کارهامو اجرا کردم

ولی هیچوخ سراغ کار فروختن نمیرم اگه قرار باشه به کسی کار بدم او کسیه که باهاش زندگی

کرده باشم و بشناسمش > در ضمن انقدر از من بهتر هستن که تو این سبک بنویسن

پس حق با اوناس

این کارا هیچوخ به اجرا نمیرسه به جز با صدای خودم

 

کوه

انقدر از خودم فراریم    که سایمم راهمو گم کرده

تو که به سمت جسم ِ من میری      کاری بکن این جاده برگرده


حالم گرفته اس قد ِ حاله تو       حالم بده وختی که تو خوبی

خون میره از صلیبه آغوشم        تا میخه آغوشتو میکوبی


درکم نکن وختی که ابلیسی       ترکم نکن وختی خدا میخوام

این آخرین راهیه که میرم       انگاری دارم به خودم میام


چشماتو بستی پش به من کردی      پشت ِ سرت چش بسته میگفتم

این آسمون دره ی وارونه اس           دستامو ول کن منکه می افتم


کولاک ِ احساستو میشناسم         حمله به سمت ِ این حوالی کن

من پا فشاری میکنم رو ابر        تو پشت ِ آسمونو خالی کن


این رابطه کوهه ولی تنها     از فتح ِ قله ها نمیگفتم

بلند ترین سقوط من اینه       حالا که از چشم ِ تو می افتم


اشکای آدم برفی یخ کرده            باید از این خوابه سفید ترسید

تحریک ِ مرداد ِ تنت میشم              خون ِ زمستونو بریز خورشید


کاری بزرگتر از گناهت نیس         جا پای زخماتو رو من خاک کن

این زخم ِ کاری رو نبند < برگرد           شالتو بردار اشکاتو پاک کن

                                                                  علیرضا

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:25  توسط علیرضا