|
|
|
|
|
میثاق جوهری : من میخوام ماندگار بشم
میثاق جوهری : تو همیشه اینو گفتی و بهش اتقاد داشتی . من نمیگفتم اما همیشه هدفم همین بود علیرضا سلیمانی : به نظر من به اندازه ی هر آدم جا واسه ماندگاری هست میثاق جوهری : آب همجا هست . اما شلنگ اونو هدایت میکنه . میثاق جوهری : خانه ترانه ام مثه شییلنگ بود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:25 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
تو زندگیم همیشه بیشتر از اینکه از شعر و ترانه و غزل دوستان تاثیر بگیرم برای نوشتن سعی کردم از اتفاق هایی اطرافم میوفته انرژی بگیریم بارها و بارها این کلمات بگوشم خورده که : علیرضا این کارارو ننویس نخون که واست دردسر میشه هاااا یا اینه این کارا همه گیر نمیشن و تعداد کمی به اونها گوش میدن من مخالف مردم نیستم اما از خدامه که طرفدارام کم باشن اما زیاد بفهمن ترسی از کسی ندارم چون به خدا اعتقاد شدیدی دارم و میدونم روزی که قراره بمیرم میمیرم من دوست دارم یه کاری کرده باشمو از این دنیا برم نه برای این کار بخونم که دو نفر بهم پا بدنو تشویقم کننو معروف بشم آره منم مث خیلیها از معروفیت و محبوبیت خوشم میاد اما اما هدفم از این چیزا مهمتره اگر کسی منو نقد کرد و من تند باهاش برخورد کردم به خاطره اینه که خودم درک کردم چی نوشتم کاره من بی عیب نیست ولی بعضی جاها حتما لازم بوده که عیب داشته باشه شاید مغرور باشم اما ... بیخیال خفه... خفه شو < روبه روت منم که اقیانوسه کلماتم خفه شو که با موجه تیکه هام دنباله تلفاتم من یه دعا نویسم که بدونه سلامو صلواتم خفه شو < اگه تو سوژه ی شعرایی من لات ادبیاتم
تو سقوط می کنی ولی همه میگن دریا جانیه !
که میمیرم برات ولی تورو هم میکشم اونقد شاعرم که میتونم بیخیاله توشم
اینا تو ارشاد ِ غربیم مجوز نمیگیره و خط خطیه تو هم سنگ تو دستته و خط رو خطی همینه مشکل تلفنم من باید انقد صهیونیسمی شم که ذهنتو اشغال کنم
جهانشون یه زندون ِ با یه مشت بی گناه خلافکار این بغض اشعارمه طعنه میزنه به گلوی خیلیا مثه طناب دار چون رودخونه سقوط میکنه همیشه با نارو ِ آبشار
اما من حاضرم برعکس اونا حاضرم باشم انگله جامعه ولی نه !!! من همیشه به مادرم میگم : مادررر اینجا خیلی سرده بنده نافتو بده که پسرت میخواد برگرده منیکه خدارو دیدم بزرگتر از گناه منه آدما یه مشت بردنو دنیا معدنه ... گناهاییه که نمیشه نکرد مرده به دنیا اومدم سالهای جنگ تو کوچه های نبرد شاید واسه پیروزی من مدرن فکر میکنم با شدیدترین افکاره دیروزی توقعی ندارم از خواهرا وختی آقایون فمنیستن خدا پدری میکنه ولی این برادرا برابر نیستن فرق منم اینه یه آرتیستم که تایتانیک بازی میکنه روی موتور انقد غرق میشم که یه حسی بهم میگه زمین بخور خب امتحان این نقش ضرر داره ولی آزمایش کن ببین خشنم پس توهم کتابامو وحشی آرایش کن آخه این روزا میخوام از ذهنم یه طیاره قرض کنم میخوام چشم بسته جهانمو فرض کنم به چیزای بد نگاه کنمو میخوام دیدمو هرز کنم با این خواستنا میخوام طی الارض کنم این میشه که اگه قالبمو یه شب به تو قرض بدم تو دنیا میشی ولی بدون این منم که بهت مرز میدم
همونیکه به رگ افکارم دریا میده نصوه شب درختو خنجرو خاطره بهم برپا میده ولی تا میام از خورشید بنویسم یهویی برقا میره خب منم تو تاریکی مینویسم دریچه ی نورو حرفام بو داره کی میشنوه بورو؟ کی تحمل میکنه این حملات ِ ناجورو ؟ منو نمیشناسن اونا که میشناسن لای پر ِ قورو همه گوش میدن به جز یکی کسی نمیگیره منظورو تو هم باید گرگ باشی تا بفهمم چی کشیده شنگولو من آرزومه بزنم رگ آبجیه داشای آب منگولو من کلا به همین کسایی که خواستمو نشد مدیونم خدایا ... از بابت چیزایی که ندادی بهم ممنونم به کوچیک ترین حرکات چشم تو مظنونم واسه همینه بیشتر خیانت مضمونم اکنونم که شما دارید به اخبار شخصی گوش میکنید من خونم < داره آتیش میگیره توی اسلام شهر پاتوقه ادبیاته پیچدارم مولویه و با میدونای دیگه قهر ِ قهر تا روزه قیاااااامت من همون علی کوچیکه ام که بزرگ شده با این عادت که شبا خوابه ماهی ببینه و آهی بکشه کثیف ترین تجاوز به شخصیت ِ خودم محدودیت ِ چشه
من نه بابام حاجیه نه بلدم مکه کجاس من میجنگم ولی شهید نمیشم و نمیکشم برای تقاص بالاهارو بلد نیستم اما خوب میدنم دکونو دکه و شلمچه و فکه کجاس !
اینا فقط حرف نیست فحشامو فال نمیکنم مذهبیم ولی سوژه رو ارتحال نمیکنم گذشت ماله بابا بزرگاس < من اونقد کینه ایم که خودمو حلال نمیکنم حرفامو درگیره رپو راکو پاپو متال نمیکنم نه ... من با گلو بلبل اتصال نمیکنم آره با چیزی به جر سکوتت حال نمیکنم تو خفه شو ولی من اقیانوسمو چال نمیکنم... علیرضا یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:33 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان! بینندگان! شنوندگان! خلاصه با همتونم... این متنی که نوشتم نه دردو دله نه چیزه دیگه فقط به عنوان یک متن ادبی یا بی ادبی تو این وبلاگ گذاشته شده اینجانت به دیالوگ نویسی علاقه ی شدیدی دارم و به همین خاطر تمرین میکنم این هم یکی از قسمتهای نوشته هامه که میتونه حرف زدنه یه آدم با آینه باشه من تو این وبلاگ هیچ چیزه شخصی از زندگیه خودم نمینویسم اگرچه تمام نوشته هام رو لحظه به لحظه زندگی کردم اشتباه بزرگترین اشتباهی که تو زندگیم کردم این بوده که همیشه فکر میکردم کاره بدی که کردم اشتباه بوده و سعی میکردم جبران کنم اما با جبران کردنم همیشه اشتباه کردم تازه متوجه شدم آدم باید انقدر بزرگ باشه که اشتباهای خودشو نبینه حالا دیگران هرچی میخوان راجبه شخصیت آدم حرفای ناجورو واجر بزنن خب پشت سر آدمای بزرگ حرف زیاده! هر آدمه بزرگیم میتونه اشتباه کنه اصلا آدم اشتباه میکنه که بزرگ میشه یه سری از آدما انقدر بزرگن که کسی نیتونه اونارو ببینه درست مثله بعضی از اشتباهای بزرگ خیلی ها با چشمه بسته راحترن خب منم چشم بسته بهتر میدونم که نمیبینم اصلا میدونی مشکل من چیه؟ اینه که از خودم خیلی خوشم میاد اینم یه اشتباه دیگه ! اما بعضی از اشتباهارو باید کرد ! و بعضی از کرده هارو باید اشتباه! منم سعی به اشتباهم میکنم که یه نفرو ببخشمو ازشم معذرت خواهی کنمو اونم بشه قهرمانه رمانه بی ورق بعدش واسه من قیاف بیاد البته یاد اون روزایی که منو میبخشیدو معذرت خواهیم میکردو منم به روش . نمیوردم ب ب ب نه نخیر همیشه وخ واسه اشتباه کردن نیست... از نمایشنامه بی پرده ( علیرضا ) یا علی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 1:1 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ رو حتما ببینید
من کتاب این شاعرو خوندم و خیلی چیزا یاد گرفتم شما هم بخونید و حال کنید و بگید علیرضا بی معرفته ملودی منهدم پاتوق گورکن ها شما که میدونید من کار هرکسیو نمیپسندم و سخت به زبان و مفهوم و تکنیک و هنر نگاه میکنم چیه؟ آهان نمیدونید؟ خب حالا بدونید این خط هم از خودم من یه موتور سوار ناشیم با من خودمونی نشید که خیلی لاشیم تو متن دنبالم بگردید اگرچه تو حواشم کارام ساده اس اما خودم خاشخاشیم من یه آرتیستم که تایتانیک بازی میکنه روی موتور انقذه قرق میشم که یه حسی بهم میگه زمین بخور علیرضا این چند خط شعرو داشتم با مجید میرفتم استادیوم سوار موتور بودیم که با هم گفتیمو کلی خندیدیم آقا من این مجیدو خیلی میخوااااااام خیلی دلم واسه رفیقام تنگ شده میثاق ممدصادقی حامد چارلی... ای بابا دل کدومه؟؟؟؟؟؟؟ راستی میدونیستید نادر بختیاری خیلی سالااااااااااره؟؟؟؟؟؟ یدونه باشه یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:1 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به روزم؟؟؟؟
نه بابا دیروزم یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 19:18 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
خانه ی هنرمندان ایران در تسخیر بوفه نشینان آینده دار یه روزی همه ی اینا که تو این عکس هستن دست نیافتنی میشن الان بیاین امضاتونو بگیرین غفلت موجب پشیمانسیت یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:7 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
علی اعتراف ابلیس به اشتباهشه مجید بهارمست
تو زدگیم به تنها چیزی که حسادت میکنم شهادته علیرضا یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:36 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
آره خب
بعید از تو که اینهمه خوبی هنوز اسمم رو آغوشه تو حکه بعید با یکی دیگه... ولی نه بعید از تو که ... نه واقعا که...
چجوری دور زدی راتو چیجوری؟ تو با من بودی انگاری ولی خب چرا سرگیجه دارم دور این شب؟ نگو خورشید کجا میرفته تا صب!!!
نگو اون باد هرجایی چجوری توی تاریخ من طوفان به پا کرد توی آغوشه تو پس لرزه انداخت چطور جغرافیاتو جا به جا کرد؟
سقوط تو از این چاله به اون چاه پریده بودی که سطرت عوضشه تو از بوی خیانت چی میدونی؟ بغل میگیرنت عطرت عوضشه
داره حالم...نه خوبه مثله خوبیت بهم خوردم تصادف بوده شاید یه حسی هست که میگه میشه بازم یه احساسی میگه دیگه نباید...
ببین ماه شکلتو بهم نشون داد یه زیبایی چه چیزاییرو میگه! نگاه کن پشت ابر چیزی نمونده تو بامن بودیو با کسه دیگه... علیرضا
یه رفیقی داریم اتفاقا این پسر خیلی گله یروز تو نیاوران به منو مجید گفت : بیاید همدیگرو بخواطر ۲۵۰ گرم نفروشیم بروبکس ۲۵۰گرم چیه؟ من رفیقامو به یک تن گوشت هم نمیفروشم البته غم نان است ولی من روزه ی رفاقت گرفتم تا آخرش. منکه خیلی دوسش دارم خداییش با مرامه بیاید از هم چیز یاد بگیریم یا علی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 21:42 توسط علیرضا
|
|
||