|
|
|
|
|
انسان همیشه از طرفی می افتد که به آن تکیه کرده . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:21 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا یکی بود< همونم کاشکی نبود زیر گنبد کبود شبیه در زدن صدای گوله ... ت ّ تق تق این کوچه از خماری خیلی لوله ... زرورق سلامتی خوردیم گلوله ... مث ِ عرق تو گوش ِ کوچه اوپرای وزغ سازای زنده بی کارو بی رمق رفاقتا بو میده از زرق و برق مینیژوپ ِ ایران خاله هم شق و رق
رو سر هرچی عابر ِ نالوطی کافه پر از حرومی بود تو قوطی مردم همه شاکی از آب و برقو شونه نمیتونس ببینه فرقو سردی گرفته بود کمون آرش نمیدونس چند ماهه داره خالش قاتی پاتی شد تیریپ مردم لاتی شد وختی که کافه خالی شد زری < فاطی شد شب تو کوچه ولو شد روز که نبود آبشو گرفت چلو شد ای تو او تو ای تو شد بهمن که رفت یهو شد سردر کوچه حاجی اسلام خواب ِ یروز چادر یه روز کشف ِ حجاب ِ به اسم اوستا کریمِ ِ خرابه هرچی که سودشه میگه صواب ِ کم کم و کم نه غم اومد چار شونه رفتو خم اومد منها می کردو جم اومد چرا بلا رو بم اومد؟ این کوچه یک خانم آزادی داشت زیر ابروی آقا قانونو ور میداشت حقیقتو رو تن ِ کوچه میکاشت کلاه سر ِ سر کچلا نمیذاشت اما حالا کی میدونه اون کجاس؟ همسایه رو به روییمون اجتماس دیشبوهم گرسنه تا صب خوابید خواب ِ خانم آزادیم نمیدید! هاپولی شد ِ قول هایی که دادیو این آقا قانون خانم آزادیو هیچوخ با اون حجاب قبول نمیکرد پای خودش ایستاده بود مث ِ مرد بچه های این کوچه با مرامن اما نباید که با هم دوس باشن لوطیای کوچه مثِ مدادن این روزا سر سپرده ِ تراشن چه میشه کرد؟ چمچاره ! اشتبا شد ! چل باره؟؟ برگای سبز آرییه بهاره ته کوچمون بزن بکوب ِ مار ِ عاقبت ِ ترانه ی ما دار ِ آره تنم می خواره این آخرا وختی آقای قانون برای عاشقی تو کوچه هامون خانم آزادیو محدود می کرد آدمکی حتی نگفت که برگرد< هوای ِ خورشیدشو آتیشی کرد رفتو خانم آزادی خودکشی کرد اتل متل کلوچه هشت سال دفاع تموم نشد بگو چه جوونایی خون پاشیدن تو کوچه ما هرشبو شهید میدیم تو کوچه بالا اومدیم داس بود پایین اومدیم راس بود شلوارشون دراز بود زیپ ِ قانون باز بود بخور بخوره همه جا کف بزنید واسه حاج آقا ! آسمون به آخر نرسید کلاغ ِ تو شب پرمیکشید یا علی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
فشار سالهای قبل مرا از پشت می گاید شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد از بی پرده |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:13 توسط علیرضا
|
||