|
|
|
|
|
به نام خدا
نگرانتم دباره که بازم تو چا نیوفتی دباره گول بخوریو گرگ ِ رو را بدی خونه خیلی باید بدویی که دباره مث ِ الان شم
حشری می خورن از د َم دست و پا و چونهء تو مواظب باش که زمستون پشه ها کجا می خابن وقنی زخمی زیلی باشی پیش ِ من جایی نداری اینه مشکل ِ کلاسم نه که نمره ء بیستی چترتو باید ببندی بوسای آب دار تموم ِ نگرانتم دباره توی فکر ِ چا نیوفتی یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 2:18 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
هيچکس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي ست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم افسردگی هنری بد دردی نه؟ یا علی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:14 توسط علیرضا
|
||