|
|
|
|
|
به نام خدا
سلام حالم گرفته اس وقتی که ابلیس بچگی می کرد جهمنم آغوش تو یخ بود حالم گرفته اس قد تصمیمم ناراحتم نگو که پیش میاد بردن تورو تا بازی ِ بعدی من میبرم وقتی که مغلوبم نگو که از بلندی میترسم تو که پیاده بر نمی گردی من تورو دوس دارم هنوز اما نمیشه به رفتارت عادت کرد دیونتم اما به حدی که خیلی مهم نیس رفتی از پیشم
علیرضا سلیمانی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 3:38 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
از وقتی وارد دنیای ترانه شدم 3 دفعه تا حالا مجموعه آثار احمد شاملو رو خوندم. دفعه اول به سفارش اسد وجودی عزیز این کتاب رو تهیه کردم و خوندم راستش دفعه اولی که این کتاب رو خوندم چیزی ازش نفهمیدم ! این جریان رو با دوست عزیزم کوروش سمیعی که همیشه هروخ به یه بن بیست خوردم یه راه تازه بهم نشون داده در میون گذاشتم کوروش منو تشویق کرد که یه بار دیگه شروع کنم با دقت بیشتری این کتاب رو مطالعه کنم البته از اولین باری که این کتاب رو خوندم یک سال گذشته بود بازم چیز زیادی دست گیرم نشد ولی از شروع امسال برای بار سوم این کتاب رو دارم مطالعه می کنم ولی فقط شبی یکی ار کارهای شاملو رو می خونم ولی این دفعه دارم دیونه میشم . واقعا" شاملورو می فهمدیم ولی به دنیای من نیمی گنجید. کم بودم برای ... هر شب قبل از خابم با هر شعر و ترانه ای از شاملو دارم به چیزهایی می رسم که قبل از این برام ممکن نبود. حالا با اینکه من سرنوشتم به خط رپ برخورده میتونم شاملو رو پدر هنری خودم بدونم > بالاخره هر پدری یه پسر شر هم می تونه داشته باشه دیگه!!
از کتاب آیدا : درخت و خنجر و خاطره! عصری که شرم و حق عصری که سپیده ی ارزان ِ ابتذال و سقوط نیست وهن ِ عظیم و اوج ِ رسوایی نیست و غیبت ها و تخمه شکستن عصر کثیف ترین ِ دندان ها عصری که دست ها عصری که ضمان ِ کام کاری تو و یک دستی ِ مضامینی از این گونه است و از میان ِ اوباشان و باج گیران را اگر قلم های نیین را قَط می زد و در دکه ی بی ایمانی شان عصری که مردان ِ دانش عصری چنان عظیم چنان عظیم که سفر را واقعا" حالا می تونم درک کنم که چی نوشتی چی گفتی ! امیدوارم به درستی تایپ کرده باشم. یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2:51 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
سلام چند روز پیش داشتم نشریه نیویورک راک رو که یکی از دوستانم( ستاره ) برام فرستاده بود مطالعه می کردم که به مصاحبه مارشال مترز( امینم ) برخوردم یه جورایی هم قافل گیر شدم و خوشحال < تصمیم گرفتم با ترجمه قصمتی از این گفته گو به روز کنم. از این که ثروتمند و مشهور شدی و تعداد زیادی از نوجوان ها به تو علاقه دارند چه احساسی داری؟
دردسرهای ستاره شدن چه چیزهایی میتونه باشه؟ دیگه نمیتونم با خیال راحت تو خیابون قدم بزنم یا بسکتبال بازی کنم. فقط به این خاطر که همه قیافه منو میشناسند.مردم میان در خونه من زنگ خونه رو فشار میدن اون وقت یا می خوان ازم امضاء بگیرند یا این که کتکم بزنند. این خیلی مسخره است. توی اشعارتون از کلمه faggot خیلی استفاده میکنید آیا شما منظورتون اینه که با اونا مخالفید؟
بعضی وقت ها به نظر می رسه که با اشعارتون قصد دارید با والدین . جامعه و مسایل اجتماعی مخالفت کنید و غوغا به راه بیندازید. در این باره چی میگید؟ من تو شهر دیترویت بزرگ شده ام. توی سخت ترین شرایط زندگی<توی فقر >توی بیچارگی میون آدم های خشن و زورگو > من حرف های شسته و رفته بلد نیستم > من همینم که هستم و چیزی رو که توی فکرمه به زبون می آرم > من موقع ضبط آلبوم نقاب روی صورتم نمی ذارم و دقیقا" همون چیزایی رو می خونم که با قلبم احساس شون می کنم< چیزهایی می خونم که از همون دوران بچگی لمسشون کردم و سال های سال این افکار مثل یه غده زیر پوستی رشت کرد و بزرگ شد و حالا این غده بیرون زده تا خوب بشه. من به کسی توهین نمی کنم با کسی دشمنی ندارم. فقط درباره چیزهایی می خونم که سال هاست قلبم رو به درد می آره > حالا چه مشکلات خودم باشه یا این که مشکلات جامعهء من باشه که من توی اون زندگی میکنم. من به کسی توهین نمی کنم فقط با زبون موسقی کارهای زشت و پلیدشون رو براشون بزرگ و قابل لمس میکنم > خب با این کار معلومه که بهم اعتراض می کنند چون دیگه دستشون رو شده. فکر نمی کنم شما به یک شغل سیاسی علاقه داشته باشید؟
شما به جر کشورهای آمریکایی و اروپایی در آسیا و آفریقاهم طرفداران زیادی داری منظورم جهان سوم ِ > چه پیامی برای اون هایی که در سبک شما شروع به کارمی کینن داری؟ من فقط میگم فکر نکنن رپ فقط میکروفن > بیشتر از خوندن چی خوندن مهم ! چیزی که می خوان بخونن یا همون تکس اون خیلی مهم ِ و براشون آرزوی موفقیت می کنم. حرف آخر؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 23:4 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
بعد از چند وخ سانسور شدن ناخواسته ... حس میکنم زندگیم داره از دست میره به خودم شک می کنم چرا دارم زندگی میکنم. بیشتر از قدیم به خدا عاشق تر شدم دارم نمازمو کامل می خونم ایمانم قوی تر شده به اینا افتخار می کنم ولی حس می کنم دارم اینجا هرز میرم . ما هممون هنرمندیم باید ازمون استفاده بشه دلم از ایران گرفته دلم از پادشاها و سگ هایی که هرکدوم یه تیکه از استخون کشورمو به دندونشون گرفتو رفتن یا دارن میمکن گرفته . ما هممون داریم هرز میریم با این سانسور های بی مورد . باید از اینجا برم ولی هیچوخ این کارو نمی کنم .نمیتونم از محله ی خودم یه هفته جدا بشم من آدم ضعیفی نیستم اما قوه ی دلبستگیم خیلی قویه . الکی درس خوندم ۳ سال قبل کنکور قبول شدم اونم با رتبه ی بالا ولی نرفتم دانشگاه به خودم گفتم آخرش که چی؟ رفتم سربازی ناراضی نیستم که چرا رفتم چون خیلی چیزا فهمیدم تو این دو سال .حالا هم داره کارام تو شرکت نفت ردیف میشه . ولی به چه قیمتی؟ ۶ ماه از عمرمو وسط آب بگذرونم؟ شاعرانس ولی دیونه کننده اس . اصلا من شاعر نیستم . یه چیزایی مینویسم واسه دل همه ولی با دید خودم. دلم میخواد رپ و احیا کنم اما اول باید خودم کامل بشم. عشقم شبیه یه گناه بزرگ به لذتش نمی ارزه . اصلا هیچ چیز واسه من بالا تر از خدا نیس که گناه کنم بخاطرش .خداااااااااااااااااااااااا دوست دارم. گناه چندم همون تقدیر چیره دست که دستاتو گرفت و برد تورو برای تجدید شکست قلب من آورد
تو سجاده بغل کردم تورو اما یکی دیگم حواسم پرت حرفات نمازامو دروغ می گم
حلالم کن مسیح تو >تو دستام شکل تسبی بود منو با بوسه شرعی کن که آغوش تو غصبی بود
حروم توی این مسجد کشیش خود فریبت شم با این زخمای نامحرم نیمتونم صلیبت شم
خدای من به شک ما تورو غسل یقین میده نپرس از مرگ کی بوده که کعبه مشکی پوشیده
تو این انجیل نامریی مثه پروانه مصلوبی نذار تحریف دستات شم خودت میخ هارو می کوبی
هنوز مومن تر از اونی که ابلیس روبه روت پاشه اگه من بت فرداتم بذار دینت همون باشه
باید توبه کنی وقتی گناهم شکل ایثاره خدا بخشید تورو اما صلیب خون گریه میباره علیرضا سلیمانی امیدوارم که امیدوار باشید. یا علی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 2:51 توسط علیرضا
|
||