|
|
|
|
|
به اسم صاحبم
سلام در مورد نوشته های آخرم : متاسفانه ما ایرانی ها در بیشتر موارد بی جنبه هستیم > و به همین دلیل از پیشرفت کردن بیشتر عقب می افتیم . من در مورد کارهایی که جدیدا" دارم مینویسم> به واژه هام ایمان دارم> شاید از دید خیلی ها حرکت زشتی هست که من انجام میدم> دید هر نفر بستگی به شخصیتش داره > میتونید به معنای جمله فکر کنید یا نه فقط اسیر اون واژه که استفاده شد باشید. به نظر خودم این کار بهترین کاری که تا امروز نوشتم > براش بیشتر از ۳ هفته وقت گذاشتم و موسقی این کار ( البته با آهنگ سیامک پیشدادیان ) حتم دارم که جواب میده >توی این کار من تونستم خودمو پیدا کنم > امیدوارم شما به معنای جمله فکر کنید نه... زندگی گورستان زنده ها اینجاس > در نطفه ی یک مرد باردار شاید مادران هزاران بچه ان >پشه های مصلوب شد بر دیوار وقتیکه سر جاده ها گردن ! > سفر با طیاره هم بی خود آرزومو هرشب جنب میشم>از وقتی سکس ها پست مدرن شد تموم آغوش ها غصبی بودند که ناکام از رو پل صراط می افتم روزه هامو ببخش خدایا من> نمازهامو بهت دروغ گفتم کدخدای زمین بومی نبود که دهکده پر شده از بیماری پاهام تجاوز کرده به کفش هام قد لذت بچه آزاری مردن کار من نبود اگرچه گشنه ها از زندگی سیرن از گرگ نمیترسم یا از مرگ>فشنگ ها تقسیم تقدیرن فرشته ی جاسوس رو شونه هام>مینویسه توبه های من هرزه وقتیکه بهشت شرط پرستشه گناهم به لذت هاش می ارزه تموم آغوش ها غصبی بودند که ناکام از رو پل صراط می افتم روزه هامو ببخش خدایا من> نمازهامو بهت دروغ گفتم علیرضا سلیمانی از این کار به بعد رنگ نوشتن واقعیه خودمو شناختم > شاید از نظر همه زبان نوشتنم تند اما اشتباه نکنید> من فقط رک حرفامو میزنم امیدوارم شماهم مثله این کارم منو نقد کنید. یعنی سریح باشد > یه ترانه سرا اگه ۲تا دشمن داشته باشه که یکی از اون ها بهش حس بده بکی دیگه هم نقدش کنه همشه موفق میشه > حتم داشته باشید که اگه حرفاتون منطقی باشه با کمال میل قبول می کنم . یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 13:26 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام همونیکه ردیفمون کرد
آخیرین خبر : علیرضا سلیمانی بعد از ۴ماه و ۲روز اضاف خدمت سربازی رو عین یه مرد به پایان رسون > علیرضا یک روز هم غیبت نکرد> اما با وجود زیرآب زن هایی که در آون یگان پا می کوبیدن و باعث شدن علیرضا ۴ماه اضاف بخوره اما علیرضا کم نیورد و آدم های دوروبرش رو بهتر شناخت . یک جمله از علی رضا: اعتراف می کنم سربازی به رپ گفتنم خیلی کمک کرد . بدون قافیه : خیال کردم که سربازی دو سال است..ندانستم که عمر یک جوان است بمیرد آن که سربازی بنا کرد تمام دختران را چشم به راه کرد همتون چش مایید یا علی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 16:51 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدای همه حاجیایی که نرفتن مکه!
سلام این غلط دیکته ایم ما رو..... اول میخوام سایت دوست بسیار محترم و عزیزم رو بهتون معرفی کنم مهیار کاظم زاده فیـلم هر شــــب من اینجـــا تمـومـه جای من کی صحنه سازی می کنه ؟ http://www.mahyarkazemzadeh.com/ حتما" سر بزنید حالشو ببرید!. این کار رپ رو فعلا" هیچکی جرات نکرد بخونه من این کارو رو آهنگ بسیار خوب سیامک پیشدادیان گفتم ولی به علت همون چیزایی که خودتون می دونین جرات نکردیم کارو به مرحله اجرا ببریم با تیم farez هم که صحبت کردم اول خیلی دوست داشت کار رو! حتی روی ریتم هم آوردن ولی اونا هم که اونور جوب زندگی می کنن هم ترسیدن البته من بهشون حق میدم. البته من تو کار به کسی بد نگفتم فقط یه سری افکار شخصی خودم که میتونه جمعی باشه نام کار : حاجی بیسیمتو بردارو بیا
جوونا رو بنگ > مخ سربازایی که دیگه شده هنگ > میشه کم نیاریم جلو جیغ تفنگ > یا پا نشیم جلوی زرزره زنگ> جلوی پولدارا نشی مایه فنگ یکی توی ترک > مشگل درک > سربازای فکه > مردن . نگو دیگه چرا پوتینشون لک >! کارنامه های ریاضی که نمره هاشون تک > تو این دوره حل نمیشه با ضرب چوب و ترکه > اما حاجی واسه نمازش هنوز توی شک > تموم سیستمای اعصاب ها دیگه حکه > رو کاباره ها زدن هیات و دکه > تا حاجی زودتر بتونه بره مکه دستای خواب > می کشونه آدمو به تخت خواب> الهیه گرفته تا سرآسیاب > خراب خراب > آزادی قایم میشه توی جوراب> بالاها بیشتر ریخته جنسای ناب > صیغه به نفع حاجیه پس میده جواب هرچی به سود حاجیه پس داره ثواب ما که میدونیم > که خوب میتونیم > شر مرض هارو کم کنیم > بجای جوونا لاشخورامونو جمع کنیم بعد سی سال گیر میدیم به تیپ و قیاف > توعون این حرکتا خیلی گزاف > آخه ملت ما بزرگترین سازنده ی شبه جمعه های زیره لاحاف > فکرامون اسیر زیره ناف ! (عوض شدن ریتم خوانش ) تو هم بخواب کوروش که ماهم خوابیم > نوه هات بدجوری نعشن بجای فتح آزادی > دارن جوب هارو می گردن میگن جنگ بازم باید یه سی سال دیگه برگردیم نگو آرش یه افسانس روی تیر هاش حساب کردیم بازم هشت سال فقط مردن برای چی؟ برای کی؟ نبرد آق تقی نعشه تو رینگ خونی با راکی! اگه اسفندیارانیم چرا غیرتمون مرده میگن میرزاکوچک خان هم یه تیره ساچمه ای خورده (عوض شدن ریتم خوانش ) ما اگه قانونمون دین > چرا رو آدما زین؟ > آرزو پشت ویترین> حاجیمون داره میبینه !!! یه پاش توی لندن یه دستش تو کیش > یا روی پشت بوم ها دنباله دیش > حلاله شعرامون ی یه ذره ریش> حرفامون اینجوری حرفه ای میشه فشار رو ترانه هامون قد یه مهر > اما هنوز گیر میدیم به فیلم زهره دنبال سوژه برا مردن نباش > سربازارو نفرست دنبال آش بی خیال ماشو برای جنگ داداش > سن الله بیزدن گچ قارداش ! (عوض شدن ریتم خوانش ) آواز موتور سیکلت عطر تن سیگاری فضا پیمایی با خشخاش به فرمول اهورایی ما تیکه تیکه میشیمو دیگه به فکر بم نیستیم شبیه شیر و خورشید نه شبیه گربه ام نیستیم همیشه موقع وحشت نشستیمو دعا کردیم ما انقدر بزرگیم که نمیگیم اشتباه کردیم ما اسلامو میخواستیم خب ! چرا قانون ما دین نیس رو پرچم عکس الله ولی آرم خدا این نیس ! اگه اینجا بهشت چرا گیر فرنگیم شهیدان هنوزم زنده اند!!!!!!!!!!!!!!!!!چرا پس ما بجنگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(۲) پس چرا ما بجنگیم؟ آقا این کارو مگه من نوشتم؟؟؟<؟؟؟؟ به من چه ولی هرکی نوشته خیلی باحال بود مگه نه سیامک؟ حتم داشته باشین که عوض شدن ریتم به کار توی اجرا ضرب نمیزنه . از سیامک پیشی هم تشکر میکنم که ترانه سرای مهمان بود . از مادرم تشکر میکنم که اون تیکه ترکی رو با کمکش نوشتم.
یا علــــــــــــــی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 2:4 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
یا خدای رفیق ها و خرچنگ ها
دو تا ترانه کاملا احساسی دارم که تا به حال نخوندمشون حسین یه مرد کاملا احساسیه مثه خود من عاشق خداس و تو عشق مثه خود من زخم خورده ولی هیچوقت به من نارفیقی نکرده انقدر دوسش دارم که اگه هفته ای چند بار نبینمش بجاش هرشب تلفنی تا صبح حرف می زنیم حسین خیلی صریح مینویسه هیچوقت نمی گه اگه میشه. همیشه می گه باید بشه. منو تو قدم زدیم اندازه شب _تمومه خیابونای شهرمونو ما قدم قدم ترانه می نوشتیم_ رو لبامون بوی گندم یا شقایق می نوشتی که نمیرسی به هیچکس_ولی امید همیشه تو ورقت بود ما قدم زدیم تمومه کوچه هارو_میون دفتر تو صراحتت بود برای دیدن ترانه های حسین بیاتی میتونید به وبلاگش:دفترکاهی سر بزنید http://hossein-bayati.blogfa.com/ و اما دوین ترانه بوقو برچمو تو دستم میگیرم_ رنگ آسمون به تیپم می زنم آسیا جامتو از ما ها گرفت_ولی تو گلی نخوردی تو زمین حریفا روبروی تو شاخ میشن_من ازت فقط تعصوبو میخوام وقتی تیم عقب می افته از حریف_ خودمو جای مربی میزارم هر دو ترانه ای که نوشتم قدیمی بودن و آخرین حرفام درباره کار خرچنگیه منو سیامک نشنجه
اگه نقد یا پیامی دارید به پست قبلی بزارید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:54 توسط علیرضا
|
||