تبليغاتX
قلت دیکطه ای
خرده از حرف ِ درشته منه آزرده نگیر<حرف ِ آزرده درشتانه بود خرده نگیر
به نام اونی که دارن از حرفاش سو استفاده می کنن

سلام خدا . خیلی نوکرم . البته اگه به نوکری قبول کنی . می دونم که قابلش هستم

وقتی باهات صحبت می کنم احساس می کنم خیلی باحالم نمی دونم چرا . دمت گرم که مارو آدم به دنیا آوردی . به کلومت قسم همین دیشبی حال ابلیسو گرفتم خیلی فاز داد. ماکه روزی یه بار بهت سر می زنیمو اونم با زبون خودم یعنی فارسی!!نه عربی !!! به قول بهروز وثوقی هرجای نمازم که گیر می کنم بجاش یه صلوات میفرستم حله .

نه بخواطر بهشتت نه از ترس جهنم هیچکدوم . فقط واسه اینکه : دوست دارم خیلی زیاد قافیه اصلا نمی خواد.

دیروز به معلم عقیدتیمون تو پادگان گفتم : حاجی؟ گفت بگو فرزندم .

گفتم با کفش میشه نماز خوند؟ با زبون فارسی میشه نماز خوند؟

گفت: نــــــــــــــــــه!!      گفتم : پس چرا من خوندم شد؟؟؟؟

من دینتو به سبک خودم انجام میدم .  می خوای به خواه نمی خوای؟ بازم نوکرتم

فقط یه فکری به حال ما کن . این روزا بد جوری تو کفم . کی میشه ببینمت ؟ حالا چرا باید بمیرم تا بتونم شاید ببینمت؟ من برای بد نبودنم بهشتو نمی خوام اعتقادی که بهت دارم از رو عقل خودمه . باور کن عشقمو باور کن

این ترانرو با تموم وجود تقدیم میکنم بهت . ایشالا قبول بشه

خدا

ببین! پوتینام دهنش وا مونده ـ ژیلت ندارم ریشامم زیاده

نعشه بازی پا میده واسه این راه ـ گردو خاک جاده برام مواده

به ساعتم چندتا سیگار مونده که ببینمت اما کجاس آتیشم؟

توراه تو میگن وتکا حروم با عرقای بدنم مست میشم

از کتابا نشونیتو می پرسم شاید که سر در بیاری تو دینم

پشت نماز فاز نمیده وصل بشم . چشم بصیرت ندارم ببینم

میگن خدا از تو باید بترسم برای چی اگه از توـ روحم

بگو گناهو پای کی میزنی؟ وقتیکه من به دستای تو کوکم

یکسری هی دور خونت میچرخن تو هم داری اینارو دور میزنی

کعبه شلوغه  خونه ما خالیه بیا تا باورم بشه با منی

منم مثه تو زنو بچم کجاس؟ از تو بی دستو پاترم که اینجام

سرتو درد نمیارم با حرفام من نه مریضم و نه خونه می خوام

بیا بگو چرا باید من باشم تو باشیو ولی یجور نباشی؟

یکی مثه من قبله گاه ابلیس یکی مثه توهم بری خداشی

قدم هام از خودم جلوتر میرن این عشقو ترس باهم مساوی نیستن

روزشونو تو زیر زمین میخورن اون هایی که از خدا شاکی نیستن

نکنه خدا این بارو تو میترسی؟ منکه به دستی خود تو کوکم!!!

دست خالی میام تو هرجا بگی من پاپه ام قرار بزار جهنم ( ۲ )

                                                                رپر معلوم الحال علیرضا سلیمانی

این کارم به صورت رپ تا چند وقت دیگه منتشر میشه . با صدای خودم .

کار سربیازیمم با آهنگ سیامک پیشدادیان عزیز رو به پایانه اونم با صدای خودم .

راستی من توی بعضی از کارام شاید یکی دو جا قافیرو رعایت نکردم  شاعر می گه

                 شعر باید خودش بیاد      قافیه اصلا نمی خواد

                                           نوشتن ترانه ام خداییش مشکله ها .

راستی ترانه هفته پیشی که تو خانه ترانه خوندم ( حاجی ) شاید تیم farez بخونه . چون خودم جراتشو ندارم .

از پیشنهادات شما عزیزان به بهترین صورت استفاده می کنم .

یا علـــــی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:3  توسط علیرضا  | 

خدایا لازم نیس اینا اضافه خدمتامو ببخشن همین که تو مارو ببخشی .....

روزای اضافه روزای نامردی روزای زور روزایی که میگن خاطره میشه ( چه خاطره مزخرفی)که همش باید پا بکوبی و مثل برده باهات رفتار بشه ولی این روزاهم میگذره فقط تصویر بد خیلی از آدما واسه من زنده میمونه که پس فردا تو خیابون دیدمشون بگم : ای بابا این همون عقده ای هس که فوش هوارتا سرباز پشتش بودا!!! مارو ببین از کی باید فرمان میگرفتیم و اگه سلامم کنه جوابشو نمیدم تازه شانس بیاره که دوتا تیکه خفن بهش نندازمو ...

اوایل سربازیم بود روز دومی که تو پادگان آموزشی بودیم من همش خودمو به بی خیالی میزدم بچه ها میگفتن بابا تو عجب روحیه ای داریا !!! هرچی بیشتر میگذشت بیشتر یاد بدبختیام می افتادم> یاد مادر پدر برادر خواهر حتی دلم واسه آدمایی که اصلا" رابطه خوبی باهاشون نداشتمم تنگ میشد> بیشتر بچه هاهم یا ترک بودن یا رشتی من فقط بچه تهران بودمو چند نفر دیگه البته هیچوقت کم نمی آوردیم ولی خیلی بد میگذشت


 خلاصه تا یروز جمعه که تو پادگان بودم دمدمای غروب بود بعد از اینکه داداشم ( امیر) اومد بود ملاقاتیم> بغل سیم خاردارای پادگان نشسته بودم که رومو کردم به آسمون یدفه اومد زیر زبونم : اندازه ی غربت شب حسار تو اینجا کشیدن


تقریبا" 13 ماه بعد که این ترانرو هی ادیت میکردم> بازم یروز جمعه که تو پادگان داشتم پست میدادم این اومد زیر زبونم : یکی تو خونه کنار مادرش یکی تو آغوش گرم همسرش ولی من این بالا روی برجکم منمو پست شبو دردسرش
دقیقآ ماه 15 سربازیم بود که این کار تموم شد.
البته چند جا وزن خوبی نداره اما من بیشتر به جان کلام فکر میکنم تا...


این ترانرو تقدیم میکنم به :

محمود ورامینی که خودشو سر (پست) آتیش زد> بعد ۲ ماه به علت سوختگیه شدید مرد
به حامد حمیدی که بعد دو روز بالای کوهای سرخ حسار پیدا شد> با یه تفنگ که تیراشو تو شکمش خالی کرده بود
به یه سرباز که تو آسایشگاه فیزیکی که تیر به زیر گلوش زده بود و مرد
به خودم که می ترسیدم از خدا که این کارارو کنم >ولی اضافه خدمت خیلی از کارا که نمیتونسم انجام ندمو خوردم و بابتش از کسی بخشش نمیخوام .


ما به هوای ناموسمون رفتیم خدمت کنیم اما نه انگار داریم حمالی یسری بی ناموسو میکنیم.

سرباز
یکی تو خونه کنار مادرش _ یکی تو آغوش گرم همسرش
ولی من این بالا روی برجکم_ منمو پست شبو دردسرش

تموم خیابونارو میبینم_اما دلتنگ محلمون شدم
خیلی وقت تو اضافه غربتم_دل من تنگ شده واسه ی خودم

اندازه غربت شب .حسار تو اینجا کشیدن_زجرایی که به من میدن.میگن تو جنگا کشیدن
آدمکای غربتی.تواین کویر لعنتی _به جرم حکم وطنم.دوسال برام حبس بریدن

قد سنگینیه این تفنگ رو شونه های من_خاطرات یکی یکی طعنه به قلبم میزنن
اوناکه اسمشونو شبیه هم رزم میزارن_با بشین پاشو میخوان غرورمونو بشکنن

یجوری میخوام خلاص این شکستنا بشم_من نه اهل فرارم نه راه واسه موندن دارم
منیکه مترسک قلعه ی تاریکی شدم_همه ی تیرارو تو مغز خودم جا میزارم


                                                                                                   علیرضا سلیمانی

واقعا" با تموم وجود این لحظه هارو حس کردم حتی اون مردنو.
دم اونا گرم که همین الان دارن تو خیلی از مرزای ایران پست میدن زیر آفتاب زیر بارون زیر حرفای مفت که غرور آدمو میشکونه.


ایشالا تا سال دیگه این ترانرو خودم اجرا می کنم البته یسری چیزای دیگه به ترانه اضافه میشه یسری جاها کم میشه.
برام کامنت بزارین نقد کنید استفاده کنم  .

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:25  توسط علیرضا  | 

به نام خودت

با وحید عربانی عزیزم پشت تلفن صحبت میکردم که برام یه ترانه ای خوند  از خودش. من خیلی تحت تاثیر ترانش قرار گرفتم. چون وحید اینقدر آزاد مینویسه که آدمو از حسارهای گفتاری رها میکنه و به شنونده جرات شنیدن حرف های تلخو واقعیت دارو میده و در واقع با یکسری از عوامل گفتگو میکنه و اعتراض هاشو به صورت واضح بیان میکنه  که جای تقدیر داره .

نکته قابل توجه دیگه ای که در این کار میشه بهش پرداخت حرفه ای گری وحید در تصویر سازیه اثر هنریشه که میشه مشاهده کرد مثلا : وقتیکه گلوی دار عدالتو بالا کشید . که نشون دهنده اینکه در عین سادگی حرف های محکمی برای گفتن داره. 
جدا از مسایل حاشیه ای کار من جان کلامو دوس داشتم. که به نظر من پرداخت شده بود به آدم هاییکه دوروبر ما کم نیستن  آدمهایی که تا به یه جایی میرسن جو دیکتاتور بودن میگیرشون.
دیکتاتور بودن فقط به آدم کشتن نیست .خیلی چیزای دیگرو میشه گشت که از جون آدم هم عزیزتره مثله شخصیت.
 یه قاضی میتونه دیکتاتور باشه> یه معلم میتونه دیکتاتور باشه> یه فرمانده یه پدر یه همسر و حتی یه ترانه سرا که خودشو تو ترانه هاش دموکراسی طلب نشون میده . اینا همه میتونن دیکتاتور باشن اما وحید یک دیکداتور نیس چون نه کسیو سانسور میکنه نه خودشرو درگیر سیم خاردارهای ترانه .


کاش هروقت هر کسی تو هر شرایطی که قرار میگیره فکر نکنه خبریه> چون هر شب جمعه ای که بهشت زهرا میرم میبینم >هرکی باشی رو هر قله ای که بلنتره تو دنیا  آخرش ازش میای پایینو میری زیره خاک .اگرم بعد از مردن رو همون قله بخوای بمونی> بوی بدت تموم دنیارو فرا میگیره >پس نزار ترانه هات بوی تعفن بگیره.

من دیکتاتور نیستم

وقتیکه ترانه ها بوی تعفن میگیرن
بغضامون مثله صدا توی گلومون میمیرن

وقتی که حقیقتا پشت صدا ترور میشه
بهترین دموکراسی اسیر دیکتاتور میشه

توکه مدعیه آزادگیو حقیقتی
وسط خیانتت دچار ترک عادتی

توکه انعکاس تاریکی میشینه تو شبات
مشتای دموکراسی گره میشه روی لبات

اینهمه شهامتو منطقو قانون واسه چی؟
اینهمه افاده و ژستای داغون واسه چی؟

توکه اعتقادی به لهجه بارون نداری
میتونی گذشته هاتو پشت سر جا بزاری

اگه اعتراض من دلیل خشمو نفرت
باز سه نقطه سر خط اینا همش حقیقت

وقیکه گلوی دار عدالتو بالا کشید
بهترین دموکراسی طعم شهامتو چشید

حالا که حقیقتا پشت صدا ترور میشه
بهترین دموکراسی اسیر دیکتاتور میشه

                                                           وحید عربانی

البته تموم حرفایروکه زدم فقط نظر شخصیه من بود و امیدوارم کسی این حرفارو به خودش نگیره و از من ناراحت نشه .
وبلاگ وحید عربانی عزیزم تا چند وقت دیگه شروع به کار میکنه و از وحید جانم ممنونم که به من اجازه داد تا ترانشو تو وبلاگم بزارم.
ممنونم
هر نظریکه درباره این ترانه دارید> بدید خوشحال میشیم.
یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:40  توسط علیرضا  |