تبليغاتX
خرچنگ ها زنده زنده میمیرند
قاتی پاتی مینویسم فحشامو روی دیوارو, مینوسم در خونتون بدجوری ماییدی گارو !
آخه پسر تو که منو کشتی؟


کجایی با مرام؟


آقا پس کی کجا چه روزی ببینمیت؟

توکه اونوری کاره مارم ردیف کن دیگه

ای بابا

با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق

که دگر فرصت دیدار شما، نیست مرا

نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود

مهربانی آمد، دفتر بودن در بین شما را آورد

نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم

من به او میگفتم، کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر

و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا

هر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس است

وقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بده

منتظر باش که تا خوانده شود، نمره ات را تو بگیر

من به او میگفتم: مادرم را تو ببین، نگران است هنوز

تاب دوری مرا، او ندارد هرگز

برادرم، نام مرا میگوید، پدرم اشک به چشمش دارد

نیمی از شربت دیروز، درون شیشه ست

شاید آن شربت فردا و یا قرص جدید

معجزاتی بکند، حال من خوب شود

بگذریم از همه اینها ،راستی یادم رفت

کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

من گمان میکردم،

نوبت من به چنین سرعت و زودی نرسد

من حلالیت بسیار، که باید طلبم

من گمان میکردم، مثل هر دفعه قبل

باز برمیخیزم، من از این بستر بیماری و تب

راستی یادم رفت، من حسابی دارم، که نپرداخته ام

قهرهایی بوده ست،که مرا فرصت آشتی نشده ست

می توانی بروی؟ چند صباحی دیگر، فرصتی را بدهی؟

او به آرامی میگفت: این دگر ممکن نیست

و اگر هم بشود، وعده بعدی دیدار تو باز

بار تو سنگینتر و حسابی بسیار،که نپرداخته ای

دم در منتظرم، زودتر راه بیفت

روح مهمان تنم، چمدانش برداشت

گونه کالبدم را بوسید

پیکر سردم، بر جای گذاشت

رفت تا روز حساب، نمره اش را بدهند

چشم من خیره به دیوار، بماند

دست من از لبه تخت، به پایین افتاد

قلبم آرام گرفت، نفسی رفت و دگر باز نیامد هرگز

دکتری هم آمد، با چراغی که به چشمم انداخت

گوشی سرد که بر سینه فشرد و سکوتی که شنید

خبر رفتن من را، به عزیزانم داد

وه چه غوغایی شد، یک نفر جیغ کشید

برادرم پنجره را بست، که سردم نشود

یک نفر گفت: خبر باید داد که فلانی هم رفت

مادرم گوشه تخت زانو زد، سر من را به بغل سخت فشرد

چشم هایم را بست،گفت ای طفلک مادر اکنون، میتوانی که بخوابی آرام

یاد آن بچگی ام افتادم،که مرا میخواباند

باز خواباند مرا،گر چه بی لالایی

پدرم دست مرا سخت فشرد، وخداحافظی تلخی کرد

برادرم اشک به چشم، ساک من را بست

رادیویی کوچک، و لباسی که خودش هدیه نمود

شیشه قرص و دوا، و به تردیدی، انگشتری ام را نستاند

جانمازم بوسید، گوشه ساک نهاد

و برادر آمد، کاش یک ساعت قبل آمده بود

قبل از آنکه مادر، چشمهایم را بست

او صدایم میکرد، که چرا خوابیده ام، اندکی برخیزم،

تا که جبران کند او

اشک بر روی پتو میبارید

گل مهری دیگر، به چنین بارش ابر،

فرصت رویش بر سینه ندارد، افسوس

یک نفر آمد او را برداشت و به او گفت تحمل باید

راستی هم که برادر خوب است

من که مدتها بود گرمی دست برادر را،

احساس نمی کردم هیچ

باورم شد که مرا میخواند و دلش سخت مرا می خواند

یک نفر تسلیتی داد و، مرا برد که برد

صبح فردا همگی جمع شدند، با لباسانی سیاه و نگاهانی

سرخ پیکرم را بردند و سپردند به خاک

خاک این موهبت خالق پاک

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

بر شکوه سفر آخرتم، افزودند

اشک در چشم، کبابی خوردند

قبل نوشیدن چای، همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا، که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است

گر چه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست برود

و سفرباید کرد، تا بدانی که تو را میخواهند

دست تان درد نکند، ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود، کجی روبان هم، ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان، که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب، که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدم

همه آنهایی، که در ایام حیات، من نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ ا ز من می گفت، حس کمیابی بود

از نجابت هایم، از همه خوبیهام

و به خانم ها گفت: اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:

" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم

همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین

من نشستم به کنار همه شان

وه چه حالی بودم، همه از خوبی من میگفتند

حسرت رفتن ناهنگامم، خاطراتی از من،

که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات

روح منم غلغلکش می آمد

گر چه این مرگ مرا برد ولی، گوییا مرگ مرا،

یاد این جمله رفیقان آورد

یک نفر گفت چه انسان شریفی بودم

دیگری گفت فلک گلچین است، خواست شعری خواند،

که نیامد یادش

حسرت و چای به یک لحظه، فرو برد رفیق

دو نفر هم گفتند: این اواخر دیدند، که هوای دل من، جور

دیگر بودست

اندکی عرفانی و کمی روحانی

و بشارت دادم که سفر نزدیک است

شانس آوردم من، مجلس ختم من است

روح را خاصیت خنده، نبود

یک نفر هم میگفت: من و او، وه چه صمیمی بودیم

هفته قبل به او، راز دلم را گفتم

و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است

یک نفر ظرف گلابی آورد، و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب و ثوابش برسانند به من

گر چه برداشت رفیق، لای آن باز نکرد

و ثوابی که نیامد بر ما

یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد

اندکی سردم شد

آن که صد بار به پشت سر من، غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست، من کنارش رفتم

اشک در چشم، عزادار و غمین

چه غریب است مرا، آن هر روز پیامش دادم

تا بیاید، که طلب بستانم

و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند

گر چه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی

و گمان کردم من، من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من،

فرصتی میخواهم

خبر آورد مرا، میشود برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر، و به آرامی به واعظ فهماند

اگر این جمع مرا میخواهند

فرصتی هست مرا، میشود برگردم

من نمیدانستم این همه قلب مرا میخواهند

باعث این همه غم خواهم شد

روح من طاقت این گریه، ندارد هرگز

زنده خواهم شد باز

واعظ آهسته بگفت، معذرت می خواهم

خبری تازه رسیده ست مرا

گوییا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز

مادرم جیغ کشید و غش کرد

و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت، که تکلیف مرا روشن کن

اگر او زنده هنوز است، که باید برویم

اگر او مرد، خبر فرمایید، تا که خدمت برسیم

مجلس ختم عزیزی دیگر، منعقد گردیده

رسم دیرین این است، ما بدانجا برویم، سوگواری بکنیم

عهد ما نیست، به دیدار کسی، کو زنده ست، دل او شاد کنیم

کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود، چه بود؟

آه یادم آمد

صله مرحومان!!!

واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت، عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم،

همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید، پاسخت چیست بگو؟

تو کنون می آیی؟ یا بدین جمع رفیقان خودت، می مانی؟

چه سوال سختی، بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بی دوست، مرده باشم با دوست

زنده باشم تنها، مرده در جمع رفیقان عزیز

ناله ای زد روحم

و از آن خیل عزادار و سیه پوش و عزیزم، پرسید:

چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها، سیه باید؟

چرا ما در عزای یکدگر، از عشق می گوییم؟

به جای آنکه در سوگم، مرا دریابی از گریه

کنون هستم، مرا دریاب با یک قطره لبخند

چه رسم ناخوشایندی ست، در سوگ عزیزان یادشان کردن

و بعد از مرگ یکدیگر، به نیکی ذکر هم گفتن

اگر جمع میان زندگی با دوست ممکن نیست،

تو را می خواهمت، ای دوست

جوابم بشنو ای دنیا

نمی خواهم تو را بی دوست

خوشا بودن کنار دوست، خوشا مردن کنار دوست"

یا علی رفیق

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:45  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

همینجا بدون مقدمه اعلام می کنم قسمت عظیم ِ زندگی ِ هنریمو مدیون خانه ی ترانه و تک تک

 بچه های خانه ترانه مث  اسد وجودی > کورش سمیعی  بودم و هستم و از همگی ممنونم اما دیگه فرصتی نیست برای ادامه

چیزایی که قرار بود یاد بگیرم از خانه ترانه یاد گرفتم  و تنها حسرتم اینه که دیگه خیلی

 از بچه هارو نمیبینم و کارهایی که هیچوقت به اجرا نمیرسن رو نمیتونم با صدای ترانه

 سراها گوش کنم . کارهایی که واقعا قابل اجراس ولی خواننده ای نیست که توان اجرا

 کردن اثرهای واقعی ِ هنری رو داشته باشه

در باره ی آخرین پنج شنبه ی هم ترانه های زندگیم چیزی نمیگم چون واقعا چیزی نباید

 گفت . ولی از اون جایی که شعر همیشه از زندگیم به ورق های دفترم رسیده این چند خط

 ...ناغزل رو نوشتم . واقعا خیلی چیزا دوست داشتم بگم اما بیخیال

ادامه دارد

باز جیغ زدم گرچه زمان خاموشیست

رو تخت صدای دختران خاموشیست

من حجوم ِ بی پرده این حقیقتم

خورشید بی پرده و جرم ِ آسمان خاموشیست

بدجور عقب ماندیم در نشیمنگاهت

در دیده ی ما نقش ِ کان خاموشیست

دکتر  قرص ِ خفگی تجویزم میکرد

بیخیال > جواب ابلهان خاموشیست

 

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:19  توسط علیرضا 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

معنی حرفایی که میگی نمیدونی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:38  توسط علیرضا 

به نام خدا

استقلال

آلمان

برزیل

ایتالیا

نمیدونم اصلا ایران و دوس دارم یا نه

بعضی موقع ها از ایرانی بودن خودم ...

واقعا ما چی داریم؟...

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:49  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

 

چیزی برای گفتن مگه میشه داشت؟

این کار رو تقدیمت میکنم رفیق> ولی نه مثل خانم دندون پزشک

 

تف به این روزای آدم کش تف به شبای جانی
 
تف به حال و روزه این دنیای روانی

خلافای ما شبیه معصیت انسانی

گناهای تو شبیه اروتیک عرفانی

با ستارو سنتور ملودی رپ زدیم      نشعگی هارمونی بود چه آهنگایی هپ زدیم

راه راست نبود خودمونو کوچه علی چپ زدیم      چه شبایی که دعا ..نه <با خدا گپ زدیم

هنوز مینویسم واسه ریتمای خفنت        ملودی بساز. باز. بدون ساز. با دهنت

خاکی بودیو داره خاکی تر میشه تنت          چه کلمات غیر اخلاقی نوشت روی کفنت

 بیا دوباره سوژه هارو چک کش کنیم       مرغ ذهنمونو دباره پر کش کنیم

ترکش کنیم هرچیو که از چش دیدیم آدمای رام و دباره سرکش کنیم

تو میتونی منطق گریزیو درکش کنی   بت صورتیو دباره رنگش کنی

من تنهام اندازه اقیانوس بی کس        تو آرام شدی و من مرداب اطلس

از قص در دس رس نبودی از کسیم گله ای نیس از دس رفتیو کتابا میگن مرگ حق اس

اما حق من که این تشنج نبود       حسادت می کنم که حق تو  این اوج نبود

که بپری و آسمون پره گرگ بشه      خاطره کوچیکم  یه جنگل بزرگ بشه

حالا من تخریبم و خط شکن تویی        سورآل ترین لحظه ی تاریخ من تویی

اما همه یادشون میره وختی اذان بگن دوبار    

وختی خورشید بره از پشت دیفار

یادشون میره که ما کی بودیمو چی گفتیمو حالا زنده نیستیم چند هفته

 آره همونجوری که مام خیلیا از یادمون رفته

زمین تیلسو بازیکن ایراد از خال میگیره      طرف شاعره و داره واژه رو چال میگیره

هرکی میرسه واسه ما فال میگیره > حافظم جدیدا خیلی حال میگیره

این آدما به دنیا باج میدن و جهان ساختمون ِ بی آسانسور ِ

یروزم منو مث آبنبات میپیچن و میکنن تو دهن زمین که بخوره

همه میگن اگرچه زود ولی رفتنی باید بره

همینا باورشون نمیشه یروز میرن زیر خاک تا خرخره

آرزوشونه  واسه خونه آخرت بزنن پنجره

فرقی نمی کنه طرف آهنگسازه یا تاجره

این جهان فشاره قبره و قانونش جرواجره

کسی نیس که زیر خاک بره باکرهء باکره

حالا. بیا . نگا . اینا . کجا . و ما . کجا . سیا . کیا . چیا . دارن که تو نداشتی یا

نداری یا . با .ازاییل کجا؟کجا؟ اینا کجا و ما کجا

مایی که سیاه ورقمونو قسمتون شده خشتش      مایی که نترسیدیم از این فردای زشتش

  خدا قیامت تورو تو لیست جهنم نوشتش.یه کاری میکنم که منو هم بندازه بیرون ازبهشتش

از وختی که رفتی من فقط یه جاندارم      سرم درد میکنه و حال سرطان دارم

عذات و انگار دارن رو درو دیوار میپاچن

تو بلند شو رفیق نفسات با من

اگرچه این دنیا زندگی ارزش نداره        که بخاطرش برگردی گیریم خدا هم نذاره

بخند مث مردای هیزو     چشای تیزو     آرزوی ریزو      این من ِ بی تو

خوشم اومد . که حرف میزد . با من . مث ارواح خوب یا بد . گفت فک نکن اصلا صدرصد


آره  خوشم اومد صورتت توی قبر ام  اخم نمیکنه

 آره خوشم اومد ما از خاکیمو خاکم به ما رحم نمیکنه

                                                          علیرضا > سیامک

 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:32  توسط علیرضا 

 

به من اسکار بديد،من يه آهنگساز خفنم          ملودی مرگ و میسازم با دهنم          

به جای کلمات عربی بعد مرگم                   ترانه های اروتيک بنويسيد روی کفنم

                                                                  سیامک

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:55  توسط علیرضا 

 

چی بگم؟  خیلی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:8  توسط علیرضا 

انسان همیشه از طرفی می افتد که به آن تکیه کرده .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:21  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

یکی بود< همونم کاشکی نبود    زیر گنبد کبود

شبیه در زدن صدای گوله ... ت ّ تق تق

این کوچه از خماری خیلی لوله  ... زرورق

سلامتی خوردیم گلوله ... مث ِ عرق

تو گوش ِ کوچه اوپرای وزغ

سازای زنده بی کارو بی رمق

رفاقتا بو میده از زرق و برق

مینیژوپ ِ ایران خاله هم شق و رق


پلاک کوچه یه شیر ِ زخمی بود         خورشید ِ آسمون مث ِ اخمی بود

رو سر هرچی عابر ِ نالوطی         کافه پر از حرومی بود تو قوطی

مردم همه شاکی از آب و برقو         شونه نمیتونس ببینه فرقو

سردی گرفته بود کمون آرش        نمیدونس چند ماهه داره خالش
 
خاله چند ماهه داری؟      خاله چرا نمی زایی؟

قاتی پاتی شد      تیریپ مردم لاتی شد

وختی که کافه خالی شد      زری < فاطی شد

شب تو کوچه ولو شد     روز که نبود آبشو گرفت چلو شد

ای تو او تو ای تو شد       بهمن که رفت یهو شد

سردر کوچه حاجی اسلام خواب ِ       یروز چادر یه روز کشف ِ حجاب ِ

به اسم اوستا کریمِ ِ خرابه                هرچی که سودشه میگه صواب ِ

کم کم و کم نه غم اومد     چار شونه رفتو خم اومد

منها می کردو جم اومد        چرا بلا رو بم اومد؟

این کوچه یک خانم آزادی داشت       زیر ابروی آقا قانونو ور میداشت

حقیقتو رو تن ِ کوچه میکاشت       کلاه سر ِ سر کچلا نمیذاشت

اما حالا کی میدونه اون کجاس؟      همسایه رو به روییمون اجتماس

دیشبوهم گرسنه تا صب خوابید        خواب ِ خانم آزادیم نمیدید!

هاپولی شد ِ قول هایی که دادیو     این آقا قانون خانم آزادیو

هیچوخ با اون حجاب قبول نمیکرد      پای خودش ایستاده بود مث ِ مرد

بچه های این کوچه با مرامن   اما نباید که با هم دوس باشن

لوطیای کوچه مثِ مدادن      این روزا سر سپرده ِ تراشن

چه میشه کرد؟ چمچاره !   اشتبا شد ! چل باره؟؟

برگای سبز آرییه بهاره      ته کوچمون بزن بکوب ِ مار ِ

عاقبت ِ ترانه ی ما دار ِ     آره     تنم می خواره

این آخرا وختی آقای قانون     برای عاشقی تو کوچه هامون

خانم آزادیو محدود می کرد     آدمکی حتی نگفت که برگرد<

هوای ِ خورشیدشو آتیشی کرد     رفتو خانم آزادی خودکشی کرد

اتل متل کلوچه    هشت سال دفاع تموم نشد بگو چه  جوونایی خون پاشیدن تو کوچه
 
حالا بکش بکش یه رسم نوچه

ما هرشبو شهید میدیم تو کوچه

بالا اومدیم داس بود      پایین اومدیم  راس بود

شلوارشون دراز بود     زیپ ِ قانون باز بود

بخور بخوره همه جا      کف بزنید واسه حاج آقا !

آسمون به آخر نرسید      کلاغ ِ تو شب پرمیکشید

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:35  توسط علیرضا 

 

فشار سالهای قبل مرا از پشت می گاید

شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

                                                        از بی پرده

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:13  توسط علیرضا 

به نام خدا

من از کاغذِ نانوشته می‌ترسم: فکر می‌کنم زیر این سفیدی چیزی ست که من آن را نمی‌بینم.

یکی پیشتر شاید چیزی بر آن نوشته باشد یا نوشته‌ی نانوشته‌ای خود در آن پنهان کرده باشد!

 پس شعرِ من ستمی ست بر آن نوشته‌ی نانوشته پس درد می‌کشد آن چیز که نمی‌دانم چیست؛

 درست مثل آینده که از وجود ما دردمند خواهد شد. پس اگر شعر ننویسم بهتر نیست؟

و همین جا جهان را در آخرین واژه تمام کنم بهتر نیست؟

/احمد شاملو/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:32  توسط علیرضا 

خاطره ی جنگ واسه خیلی ها جک ِ

نوشتن جکای منو تورو که

تموم ِ مدادامون بدون ِ نک ِ

به دنیا پا نزدیم نزدیم حتی یه نک ِ

زندگی ِ نمیه کاره ی ماها شک ِ

جون دادن ماهی توی شکم فک ِ


اما چراهای شعر ِ من چراگاه خشمه

چرا واسه گوسفند زندگی پشمه؟


ماهایی که قبل یه ماه تموم شدیم

مایی که دیگه خیلی وقته ِ بیخودیم

مایی که بایگانی ِ توی کمدیم

مایی که عقب افتاده تر از مدیم


مایی که پدرامون شهید شدن

خیلی از خواهرامون خرید شدن


مایی که واسه همین ناموس خون دادیم

مخالف ِ خارمادر ِ آزادیم

مایی که مثلا" کنار ِ شیرین شادیم

میریم کوه به هوای اینکه فرهادیم


مایی که تو خونمون میگیم علی

بد می خوریم حق همسایه بغلی

مایی که نفهمیدیم فهمیدن چیه؟

آزادی یه قصه ی پیچ پیچیه !

مایی که هروخ میخوایم خنده کنیم

سوژه رو باید بنده کنیم
 
مایی که تو خیابونامون دزدی پره

مخ ِ انسانیتو آدم میخوره

دورمون زدن توی چرخ و فلک

قالمون گذاشتن توی الک

از زلزله ی خودمون کم شدیم

با یه پس لرزه بم شدیم


لذت ِ زندگی ماله کوراس

غروبای تهران ظهر ِ عآشوراس

اونایی که خودشون از گشنگی سیرن

گشنه ترارو از پیاده رو میگیرن


واسه اینکه یادشون بره حق ِ من

چندوخ ول کنن تا ملت رای بدن

به اینا میگن سیاستای داخلی

از کجا صادر میشه این تیریپ ِ لی؟

جونا باید توی خونه نشه باشن

تا واسه کشتن مث ِ پشه باشن

تا اینا مث ِ گوسفند سر ببرن

نظر آقا کنن و هی بخورن
 
میگن از این طلاکاریا شفا بگیر

شفای حق یعنی فقط بمیر


منو نبخشید که قاطی کردم

شماو نمی بخشم که چقد نامردم

منیکه وجودشو داشتم غلط کنم

خدارو تو آسمون رسد کنم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط علیرضا 

 
به نام خدا
 
آهنگی از آقای حامد علی محمدی از دوستان بسیار دوست داشتنی من .
 
حتما گوش کنید و لذت ببرید 
 
انتقام 20


ترانه سرا و خواننده:
حامد علی محمدی

آهنگساز:
حمید عسکری

لینک دانلود mp3 128

لینک دانلود Ogg 56
 
یا علی
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:2  توسط علیرضا 

 

 دهقان فداکارپيرشده،چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء

 مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه

است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده،آرش کمانگيرمعتاد شده،

شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفندياراسباشونو

فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!

راستي سر ما ايرانيها چه آمده!!!!!!!!!!!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:37  توسط علیرضا 

 

بغض.....بزرگترين نوع اعتراضه! اگه بشکنه،ديگه اعتراض نيست! التماسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:12  توسط علیرضا 

 

آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به خدا غافل از اينكه خدا پايين نردبونو

 سفت گرفته تا آسيبي به اونا نرسه !

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:16  توسط علیرضا 

ما فکر می کنیم پارتی چیزه بدیه ولی خبر نداریم او دنیا هم پارتی بازیه می گی نه نگاه کن

 

دوباره صبح شده من از خواب پا میشم..

هنوز مث ِ تنم به روحم سیریشم

میرم بیرون از خونه <خیابونا شلوغ ِ..

حرف زدن آدما با هم مث ِ بوق ِ

دود و گازییل توی آسمون نوشتن

مردم بدون گیریم عصبی و زشتن

مردم ازم بالا میرن چون مث ِ نبردبونم

احساس میکنم می خاره توی رگام خونم

بعضی صورتا که با ریش استتار شده

تو آستین خیابون مث ِ مار شده

حالا مردا هر روز دارن میزان

زنا دوتا دوتا شوهر می خوان

میشه راحتر عوضی بازی کنی

کلاس داره بگی که بچه آمازونی

هیشکی نمیدونه زندگی چند بخشه

خدا آشناهارو اون دنیا میبخشه

نمیدونیم عمرمون چند دیقه  شو ِ

 این مشکل ِ منه وقتی درد ِ تو ِ

لعنت به اینهمه پیشرفت که آخرین نو ِ  عصبی بودن خیلیا از زیادی ِ جو ِ

اگه اینا واسه رشت ِ.. دنیای پشت ِ..

آدما مشت ِ ..مردیو کشته..

حالا بده فحش به..برای چی میگذره عقربه

فحش بده به هرکسی مؤدبه

بعد انقلاب همچی مرتبه

فقط اگه از جلو جا بمونی درد از عقبه

جلو خیلی مهم واسه پیشرفت

میدونم فکر شما هم تا تش رفت

پنجاهُ هفت <سال دیگه قراره مجانی بشه نفت

قرار بود مجانیشه<هستش> البته با پارتی>

 بنزین و تلفن و چند وقت دیگه آبم میشه کارتی

میگن تو خیابون ِ ما حروم ِ موزیکای غصبی

اگه تو گوشت هد صد باشه تو دستات تسبی

گناه داره سوسک میشی به دمپایی می چسبی

از بس شرافت داری تو خیلی اسبی

اما اینا کار ِ سیاست ِ

البته الحق که محلت واقیت پشت خط ِ

وقتی آپارتمان ارشاد دست ِ پتو مت ِ

 زیر زمین از شکم کی دنیا اومده؟

عاشقونه بسازید البته واسه نوحه

پاچه خواری آخرش تقدیرو لوحه

دواخوری تو درمونگاهای شلوغ حروم ِ

اروتیک ِ مولانا با فروغ حروم ِ

به این می گن یه واقعیت دروغی

هرکی میمیره مجاز میشه > مهراد . فروغی

(ما همه شعرای ملی میسازیم ..تو سرود دنبال نفتیمو گازیم

بر ره غربیا حمله میبریم .. اما وقته صفا جنساشونو می خریم )

شعارای خیابون شبیه یه ورد ِ

ولی زمین یه کوچس که سرش گرد ِ

من اون مردیم که راهش راست بود ِ..از چپم رفته آخرش ماست بود ِ

توهینی که همراهمه شصتمه..که نشونه ی خصلت پستمه

اسلحه دستمه ولی بستمه خستمه<

از راه رفتن مورچه رو سر فیل

انتفاضه ی مدرن با یه دست ِ بیل

تو این راه نمیبازم ولی دفعه آخرم ِ

من بچه ی پیروزیم رسالت بالا سرم

ِ باید درک کنی ترک کنی خیلی چیزا

توی خیابون  ِ ما

واسه آزادی < عشقش خواهر مرگ ِ ها

 تازه بعد مرگت میفهمی بابا

اینجا نفت یعنی خون ِ سیاه

ته خیابون ِ ما میرسه به میدون ِ شهدا

همونا که خونشون ریخته شد واسه خون ِ سیاه

همون سربازیی که نمی خواستن جبهه برن

آره مادرایی که هنوزم منتظرن

جانبازایی که از درد ِ اجتماع مریض ترن. حاجی سربازا از برجکا عزیز ترن

برمیگردم تو خونه< تلویزیونم بی خود ِ

تو همه کانالا خدا سانسور شد ِ

تخت ِ خوابم به هم ریخت ِ< خونه وادم اشغال..

خودکشی درد داره با قرص اسهال

تلفونو برمیدارم صفر نوهصدو خودم..الو سلام علی جون چرا روانی شدم؟

زمین لال مونی گرفته تو این سکوت کر شدیم

تو بازی ِ ابلیس و خدا ما آدما خر شدیم

حالا که نمیدونیم آخر ِ زندگی چند بخشه

پس گناه می کنیم ایشالا خدا می بخشه

                                                          علیرضا ( علی حقیقت )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

 

ایندفعه آقا گرگ ِ تبدیل شده بود به خانم گرگه !

اومد در خونمون ولی منه بزمچه حتی ازش نخواستم دستاشو از زیر در بهم نشون بده

و راش دادم خونه < با نگاهش بهم حمله ی موزیانه ای می کرد < منم بز ِِ گرگ صفتی

بودم < بهش رحم نکردم < نمیدونم چند تا بچه ولی بعدا" فهمیدم که تو شکمش از من یه

شنگول یا منگولی داشت < حالا معلوم نبود این بچه خوری رو که اون کرده بود کار من

بود یا کار یه بز ِ گرگ نمای دیگه !

وقتی می خواستم بچه رو از شکمش بندازم بیرون گفتن خیلی خرج داره < منم که خالی ...

                                                                                         از بی پرده> فصل ۱۷ سالگی

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:49  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

اولین باری که احساس کردم رفتم فضا دقیقا" نمیدونم چند سالم بود < ولی اون موقع هم

 خیلی بهم حال داد اون موقع هم یه آدم دیگه باعث شد که برم فضا < سوار یه الاکلنگ که

 وقتی من سوارش شدم اون آدم رفت بالا وقتی اون آدم میومد پایین من میرفتم فضا < ولی

 هیچکدوم از ما دوتا هیچوقت به آسمون نمیرسید < الان می فهمم چقد اون فضا پیمایی سالم


تر بود < اونموقع با قدرت سعی می کردیم خودمون بیایم پایین تا یکی دیگه بره بالا ولی

 
الان فشار میاریم به آدمای دوروبرمون تا همیشه زیرمون باشن < با این حال بازم

 هیچکدوم به آسمون نمیرسیم < پول اینو هم نداشتم که بدم با موشک برم اون بالا ولی تا
یه

حدی پول داشتم تا بتونم یه سیگار بگیرمو یه پنیری بریزم توش تا چند ساعت اگرچه گس

 ولی نئشه باشم تا بتونم برم آسمون < امون از عشق آسمون

از پدر بزرگم که خیلی وقت مرده توی خواب شنیدم ( این بالا هیچ خبری نیست قدر اون

 پایینو بدون )

ولی من هنوز فکر بزرگتر کردن حماقتم هستم < شاید بتونم برم روش تا یه ذره به آرزوی

 آسمونیم نزدیکتر بشم < دریغ از اینکه میفهمم که نمیفهمم این آسمون پر ِ دود ِ !

                                                      از : بی پرده > فصل زیر چهار سالگی

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:41  توسط علیرضا 

 

به نام خدا

از :  بی پرده

از قدیم به ما گفتن :

حسن یک حسن دو حسن دنده به دنده        حسنی چرا نمی خنده

حالا ما میگیم :

حسن یک حسن دو حسن آقای بنده        حسن واسه چی بخنده؟


یا علی

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:43  توسط علیرضا 

به نام خدا

این متن از طرف یکی از دوستان سندتوآل شد و به منم رسیده بخونید :

ورودموادمخدر جديد:نام اين ماده «پان پراگ»است و در

 بسته‌بندي زيبا و با عکس‌هاي هنرپيشه‌هاي هندي و پاکستان به صورت آدامس، پاستيل و

پودرهايي با طعم نعنا و خوشبو کننده دهان وارد کشور مي‌شود. قيمت اين ماده مخدر الان

 در مشهد 50 تومان تا 300 تومان ميباشد.دليلي که مصرف‌کنندگان «پان پراگ»ها را به

سمت آن مي‌کشد، احساس گرمي، سرخوشي موقت، سبکي سر، گيجي و شادي کاذب است.

آخه بابا ما اسکلیم؟ مواد به این ارزونی ؟ یعنی زده رو دست هشیش دیگه؟ بابا اگه اینجوری باشه که

تازه خوب شده که ! تو این گرونی حالا مواد فروش ها میان جنس و ارزون می کنن بعدش ما جلوشو

بگیریم؟ وقتی مواد مخدر از مواد غذایی و قضایی ارزون تر هس> پس بهتر بریم تو هپروت فاز نشعه گی

 بگیریم حالشو ببریم که یادمون بره کرایه خونه چقد شده یا کرایه ماشین چقد شده ( ما ایرانیا هم که

 خوب همچی زود یادمون میره ) مثلا خود من بعد از چند وقت داغ کارتی شدن سوخت تازه شده برام

اونم بعد از اینکه کارت سوختم گم شده > هی زندگی معلوم نیست تو داری مارو می کنی یا ما تورو !

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:34  توسط علیرضا 

 

داریوش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:58  توسط علیرضا 

زندگی مث یه سطل آشغال میمونه که ما آدمای آشغال و خدا فرستاده این تو

                                                                                                 علیرضا

بعد از فیلم علی سنتوری

 

وقتیکه پارک آخرین پناهم بود     آسمون لج کرد و رو سرم شاشید

وقتی علف ها قهوه ای بودن        من زرد کردم و کلاغه رید


حتی زنم راحت زنم دادو            حتی منم هرشب می زاییدم

دنیا برام شبیه دختر بود             آه ای زمین دنیاتو گاییدم


آزاد نه اما ول که می گشتم          فرشته ی رو شونمو جاسوس میدیدم

اسمای رو تابلوهای شهرو            با شخصیت هاشون دییوس میدیدم


چه آرزوهای کوچیکی بود            کوچیک ولیکن غیر ممکن بود
 
خدا همه آدم هاش از خاکن            من یکی از یه چند  کیلویی کود


هنوز نفهمیدم نفهم بودم                  یه عاقلی که عین خنگا بود

مگه واسه دفن هم مجوز هست؟         مردنمونم دست آقا بود


من از اصالتم فراریم                     تو این فرار یه دود سیر خوردم

ضربه واسه این دردا کوچیکه          من از یه دختر بچه کیر خوردم

                                                             علیرضا

 

رفیق چیه؟

رفیق یه سد راه واسه نرسیدن به هرچی که می خوای

رفیقا کین؟

رفیقا همونایین که از تو میخوان
...
از تو چی میخوان؟

تا وقتی خوشگل و خوش تیپی ازت میخوان باهاشون بری بیرون

تا وقتی پول داری جلوت دولا راست میشن و واست ساک هم می زنن

تا وقتی بتونی بخندونیشون باهات تماس میگیرن تا کمی شاد بشن

ازت میخوان دلقک باشی

ازت میخوان پیشرفت نکنی

ازت می خوان واسشون داف ردیف کنی

یا اگه خودت دختر باشی ازت میخوان بکننت

اگه این چیزارو یه روز از دست بدی اینا در کونتم نمیزنن
 
رفیقیا همیشه اتر میزنن تا این رفاقت بوی اصلی خودشو نده

رفاقت ها بوی شاش گرفته رفیق

رفیقا پشمتن باید نذاری بلند بشن و هر چند وقت یه بار بزنیشون

از نمایشنامه بی پرده

نویسنده علیرضا


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:6  توسط علیرضا 

 به نام خدا

 

جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چون موقعی که به حقیقت رسیدید ، ممکن نیست به

 کسی بگویید و دشمن شما نشود . (( برنارد روسن پی یر ))

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:41  توسط علیرضا 

به نام خدا

عشق مثل قمار ورق ميمونه! دل نداري بازي نکن

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط علیرضا 

هونگ هوشنگ

 همچون آلتیس دنیا که مارا سوراخ می کند

همچون شیشه که خارش را سنگ می گاید

ما در این جهان بودیمو در این جهان در جهان سوم

 افکار مارا سر جاده های فر